از خرکاری تا قصرداری: تشکر دیموکراسی!
اینه ببی که مردم تمام روز پشت کرزی صیب بد و رد میگه، پشت نظام بد میگه، پشت دیموکراسی بد میگه، پشت مارکیت بازار آزاد بد میگه و غیره و غیره، اي نا شکري نیس چیس؟ نمی فامم که مردم چرا اي پیشرفت و اصلاحاتی که بعد از سقوط طالبها ده وطن بوجود آمده نادیده میگیرن
نويسنده: دلسوز
مفهوم حدیث پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم است که میفرمایند: "وقتیکه حیای تو ازبین رفت هرکاری را که خواسته باشی انجام بده". هدف این حدیث مبارک اینست که درصورتکه یک انسان از خداوند و بندگانش حیا نکند هر نوع کاربدی را که نفس اش خواسته باشد به شکل سری و علنی انجام داده و به کمال افتخار در مورد آن سخن میزند. حدیث مذکور درمورد تعدادی زیادی از مسئولین و مامورین دولتی ما صدق میکند که جان و مال ملت غمدیده ما را به تاراج برده و میبرند. حکایت ذیل نمونه بسیار اندکی از یک مامور عادی دولت را بیان میکند که در مدت بسیار کم به فضل رئسا و مسئولین عالیرتبه اش و با استفاده به اصطلاح خودش از "دیموکراسی" و "مارکیت بازار آزاد" خزانه ملت را چور کرده از زندگی فلاکتبار خرکاری به مرتبه قصرداری رسیده است.
روزی از روزها در نزدیکی مسجد جامع وزیر محمد اکبرخان قدم میزدم ناگهان صدای شرین تلاوت قرآن شریف از بلندگوی مسجد بگوشم رسید. فکر کردم که وقت نماز خو نسیت لذا حتما کدام مجلس فاتحه خوانی جریان دارد. در دلم به مرحومی دعای مغفرت کره چون کار عاجلی نداشتم خواستم داخل مسجد شریف شده از شنیدن تلاوت قرآن شریف فیض برده وهمچنان در غم و درد یک فامیل هموطن و مسلمان خود چند لحظه شریک شوم. در پارکنگ مسجد و در اطراف سرک عمومی موترهای لکس، افراد مسلح و به اصطلاح کش و فش زیادی بنظرم رسید. فهمیدم که مرحومی حتما به یگان فامیل و یا گروه بانفوذی ارتباط دارد ولی باز هم ضرور دانستم به دعایش داخل مسجد شوم. در داخل مسجد دیدم که تعدادی از چهره های سیاسی و مسئولین عالیرتبۀ دولتی اکثرآ در لباس های سفید تشریف داشته موره های تسابیح سنگی وجلادار خویش را به سرعت زیاد تاوبالا میاندازند که گویا در ذکروفکر خداوند غرق و از ترس مرگ، حساب و کتاب در روز قیامت دنیا ومافیها را ترگفته باشند.
مجلس فاتحه خوانی پایان یافت دیدم که یکی از دوستان بسیار نزدیک من نیز در مجلس حضور داشت و از تقرب به شخصیتهای مهم و عالیرتبه لذت میبرد. به بسیار آهستگی نزدیک من آمده بعد از سلام و کلام در گوشم گفـت: "دوست عزیز، از دیدنت بسیار خوش شدم، ولی باید ازهمی فرصت استفاده کرده با این معززین معرفی شوی، فکر نکو مه معرفیت میکنم". فرمایش دوستم را پذیرفته شرف مانده نباشی و سلام علیک را با تعدادی از مقامات حاصل کردم. درین جریان نزیدک یک شخص قد بلند و تنه دار شدیم که آثار پولداری و ثروتمندی در رنگ و روی و لباسش تجلی میکرد. دوستم ازمن پرسید: "مدیر صاحب را نشناختید؟" گفتم: چهره محترم شان آشنا معلوم میشود ولی با عرض معذرت اسم گرامی شان بیادم نمانده. دوستم خنده کرده به شکل مسخره آمیز گفت: "بخیالم که ذهنت را غریبی بسیار ضعیف ساخته، دوستان سابقه و هم مسلک خوده هم ازیاد کشیدی! اینها جناب مدیر صاحب "پاک پهلوان" هستند، یکی از دوستان بسیار نزدیک ماوشما و یکی از موفقترین و پاکنفسترین همکاران ما در وزارت "جیب" هستند". بعد ازتعارف مختصر مدیر صاحب بسیار اصرار کرد تا چند لحظه با هم در گوشه مسجد نشته قصه کنیم. فرمایش وی را پذیرفته با هم نشستیم، پهلوان صاحب که میخواست درهمین لحظات بسیار کوتاه تمام علم و دانش و خاطرات و اندیشه های سیاسی- اجتماعی-اقتصادی خود را با من شریک سازد، ریاست مجلس را بعهده گرفته کوشش میکرد به کسی دیگری نوبت سخن گفتن را ندهد. بعد از احوال پرسی عنعنوی، مدیر صاحب بدون مقدمه چنین اعلام داشت: "مه خو نمی فامم که امی مردم افغانستان چرا ایقه نا شکر استن!". با کمال تواضع پرسیدم: "شاید همینطور باشه ولی با عرض معذرت، مدیر صاحب، هدف شما ره نفامیدم؟". پهلوان صاحب هیجانی شده جواب داد: "اینه ببی که مردم تمام روز پشت کرزی صیب بد و رد میگه، پشت نظام بد میگه، پشت دیموکراسی بد میگه، پشت مارکیت بازار آزاد بد میگه و غیره و غیره، اي نا شکري نیس چیس؟ نمی فامم که مردم چرا اي پیشرفت و اصلاحاتی که بعد از سقوط طالبها ده وطن بوجود آمده نادیده میگیرن، ای سرکها ره ببی، ای تعمیرا ره ببی، ای رشد اقتصاد مردمه ببی، مردم ده کابل غیر از دالر از دیگه چیزی گپ نمی زنه، یک دفعه روی مردم از خاک بالا شد، ولی باز هم اي مردم ناشکری میکنه، حیران ماندیم حیران"!. درحالیکه تسبیحش را بالا و پایین میانداخت، و تفهایش از دهنش باد میشد پهلوان صاحب با کمال افتخار و بی شرمی ادامه داد: "اینه اول مره ببی، یک آدم غریب کار و یک مامور عادی دولت بودم، به شما معلوم اس، ده زمان نجیب، مجاهد و طالب چه مشکلاتی