خاستگاه هزاره های افغانستان

 

محمد گل خان مهمند حتي لوحه سنگهاي متبركه را مي تراشيد و يا مي شكست تا نام رجال تاريخي ، اقليت هاي قومي از صفحه تاريخ محو شود . زبان دربار زبان رسمي شد و هر كس واژه ي جديدي براي اين زبان مي ساخت جايزه دريافت مي كرد.

چكيده:

تحقيق حاضر در مورد خاستگاه هزاره هاي شيعي افغانستان مي باشد كه در پنج فصل تقسيم بندي شده است.

فصل اول در مورد مفهوم شناسي لغوي هزاره است كه تو ضيحاتي در مورد كاربرد و منشا پيدايش لغت هزاره از منابع گوناگون را در بر مي گيرد، از چه دوره اي اين لغت به مفهوم عام و كلي بر مردم منطقه اطلاق شده است. فصل دوم موقعيت جغرافيايي هزاره جات را شامل مي شود و تو ضيحاتي را در مورد وسعت جغرافيايي هزاره جات از زمانهاي گذشته تا حال را در بر ميگيرد- هميشه بر اثر سياستهاي دولتهاي حاكم در حال تغيير و تحول بوده است، حتي تا به امروز نيز شاهد پديده اي به نام كوچي ها هستيم كه در اين مناطق در حال حمله و تعرض مي باشند – تا به امروز با توجه به سياستهاي حاكم بر افغانستان برخورد جدي صورت نگرفته است.

فصل سوم در مورد تحريف از سوي دولتمردان تو ضيحاتي را شامل مي شود كه چگ.نه حكومت حاكم سعي در از بين بردن تاريخ اين قوم و جعل آن به نفع خود كرده اند.

فصل چهارم در مورد دين هزاره ها صحبت كرده ايم ، از چه زماني اسلام را پذيرفتند و به دين تشيع در آمدند. فصل پنجم سابقه ي تاريخي هزاره ها از ديدگاههاي مختلف را نقد و بررسي كرده ايم اين بحث تا كنون بيشتر شيوه ي سنتي تحقيق را دنبال كرده است، در اين تحقيق سعي شده با بررسي ديدگاههاي مختلف و نگاه نقادانه به فرضيه هاي موجود ، به يك ديدگاه قابل قبول تري برسيم .

مفهوم شناسي لغوي هزاره:

در دايره المعارف شوروي چنين مي خوانيم : هزاره خلق ترك زباني كه بعد از حمله ي هون ها كه در قرن چهارم ميلادي صورت گرفت ، به .جود آمد و در دشت هاي سواحل غربي درياي خزر به زندگي كوچيگري مشغول شدند. هو چنان"هزاره خلق باستاني كه در قرن هفتم تا دهم دولتي را تشكيل دادند كه وسعت آن از بخشهاي زيرين ولگا تا قفقاز و ساحل شمالي بحره يسياه را در بر ميگرفت" در لغت و فرهنگ المنجد هزاره اين طور آمده است :"هزاره ناحيه اي است در پاكستان شرقي نزديك بخش هيمالياي غربي بين كشمير و هند..."در دايره المعارف بريتانيكا ذيل كلمه ي هزاره مي نويسد "هزاره ها در بخش كوهستاني به نام هزاره جات در جنوب سلسله ي هندوكش و در منطقه ي غرب انار دره(گندره) در سرحد ايران زندگي مي كنند" در دايره المعارف آمريكانا، تحت نام افغانستان توضيحاتي درباره ي مردم و نام هزاره داده شده است، بدين شرح:

"...هزاره ها از گروپهاي انتيكي مختلف كشور،سومين گروپ كلان شمرده مي شوند. در اسناد ديگري كه در رابطه با وجهه بخشيدن تسمه ي هزاره از سوي مورخين و محققين ارائه شده است،گاهي اين عنوان به نام خزاره، خزر نيز تبديل يافته است، طوري كه دايره المعارف فرهنگي روسي ايم مردم را باشندگان قسكتهاي مغولي ولگا وقسمتهاي جانبي قفقاز قلمداد كرده است و ممكن است درياي خزر نيز بي ربط با موضوع فوق نباشد."( خاوري ،محمد تقي، مردم هزاره و خراسلان بزرگ،صص 74-73)

" مرحوم وحيدي فولاديان مي گويد: هزاره ها به اين جهت به اين نام مسمي شده اند كه از هزاره جات هزار چشمه خوشگوتر بيرون مي آيد و قبل از اسلام به جاي آن هزار مسجد و هزار منبر ساخته شده است : برخي گويند و جه تسميه هزاره به اين خاطر است كه سرزمينشان داراي هزار نهر و رود و هزار دره و هزار كوه مرتفع مي باشد". (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،ص 146)

"محمد حيات خان افغان گويد : وجه تسميه شان به هزاره آن است كه در عصر سلاطين قديم زابلستان اين قوم سال به سال هزار سوار عوض ماليات به قشون شاهي آن زمان تقديم مي كردند و اهل ايران هزاره را بربري و مملكتشان را ملك بربر گويند"(همان ص 146)

موقعيت جغرا فيايي هزاره جات :

هزاره جات در مركز افغانستان كنوني واقع شده است . از طرف غرب به غور و دولتيار ، هرات ، از جنوب به قندهار و نواحي گرشك و توابع فراه و اسفزار، از مشرق به غزنين ، كابل، قلات و از شمال به قطغن و بلخ محدود است. پس از حمله ي عبدالرحمان در حدود سالهاي 1892 ميلادي و شكست هزاره ها ، اكثر محل سكونت اين قوم به ساير طوايف سني مذهب داده شد. و هزاره ها به خراسان ،تركستان،بلو چستان ،هندوستان (پاكستان فعلي) مهاجرت كردند.( خاوري محمد تقي، مردم هزاره و خراسلان بزرگ،ص 15) وسعت هزاره جات امروز شايد از 70 هزار كيلومتر مربع تجاوز نكند . در حاليكه در گذشته تا حدود 200 هزار كيلومتر مربع تجاوز نكند. در حاليكه در گذشته تا حدود 200 هزار كيلومتر مربع وسعت داشته است مناطقي چون: بهسود مشرقي، خرد كابل، ارغنده، ميدان شاه،نرخ، جلريز،تكانه، تمام مناطق وردك ، بعضي از نقاط لوگر ، نقاطي از گرديز ، وزيرستان، زابل فعلي، قلات، مقر، شهر غزني، قندهار، ارغنداب، خاك ريز، شاه مقصود،بست،گرشك بعضر از ولايت هلمند و فراه، زمين داور، تمام ارزگان ، اجرستان،چوره، نقاطي از هرات،غوريان،قسمت هايي از باد غيس، قلعه نو،برخي از مناطق بدخشان و دره هاي پنجشير و...محل سكونت هزاره ها بوده است كه در تمام نقاط ياد شده شواهد تاريخي فراواني داريم. (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،صص 211-212)

" امروزه قسمت اعظم هزاره ها در بخش مركزي و كوهستاني افغانستان به سر مي برند . شرايط اين سرزمين كوهستاني نه فقط از نقطه نظر دفاعي و امنيتي مزيت دارد بلكه بر خلاف نظر آنها كه اين مناطق را فاقد منابع طبيعي تلقي ميكنند، ثروت لقتصادي عظيمي را در خود جاي داده است ، چنانكه مهمترين معادن افغانستان مانند آهن،مس،گوگرد و زغال سنگ در هزاره جات قرار گرفته است. به نظر تيمور خانف ، هزاره ها در قرن نوزدهم با استفاده از ابزارهاي ابتدايي به طور مرتب آهن، مس، قلع و گوگرد را از اين معادن استخراج كرده و مورد استفاده قرار مي دادند. بزرگترين منابع زغال سنگ افغانستان(كه دومين ماده مهم صادراتي افغانستان بعد از گاز به شوروي سابق بود) در هزاره جات ، يكي در دره صوف و ديگري در حاجي گگ قرار گرفته است. بزرگترين سلسله جبال هزاره جات كه ستون فقرات آن را تشكيل مي دهد كوههاي بابا است . اين كوهها در جهت غرب به سمت باميان كشيده شده و تا 200 كيلومتر امتداد مي يابد و از آن جا به سفيد كوه ، سياكوه و تربند تركستان مي پيوندد. حيوانات وحشي گوناگوني در اين كوهها زندژگي مي كنند مانند: پلنگ، گرگ، خرس وحشي،خوك،آهو هم چنين انواع پرندگان كه مشهورتريت آنها كبك دري است و قرنها ست كه به خاطر صداي زيبايش در ادبيات فارسي شهرت دارد. اغلب بزرگترين رودخانه هاي افغانستان مانند هلمند، هريرود،كابل،مرغاب،اندر آبو خاتش رود از كوههاي هزاره جات سر چشمه گرفته و از آنجا به سمت شمال ، جنوب يا غرب جريان يافته است . هزاره جات به جز رودخانه ها داراي دريا چه هاي طبيعي است كه جاذبه ي زيادي براي سيا حان دارد. اين دريا چه ها اغلب در با ميان قرار گرفته و شامل موارد زير مي شود:

• بند پنير

• بند بربر

• بند امير

• بند چلمه

• بند هيبت

(داستانهاي فوق العاده اي در بارهي اين سد هاي طبيعي روايت شده است)

جنگل به معناي واقعي در هزاره جات وجود ندارد اين منطقه داراي انواع گوناگون گيا هان و درختان است كه مردم محلي هزاره از آنها به عنوان دارو ، هيزم و ساير نيازمنديها استفاده ميكند. ويلفرد تسگير در سفرش به هزاره جات حدود 211 نوع از گيا هان را جمع آوري كرد كه در موزه يتاريخ طبيعي انگلستان به نمايش گذاشته شده است.

هزاره جات يكي از سرد ترين مناطق افغانستان است، با زمستانهاي طولاني كه شش ماه طول مي كشد، اما در عين حال بعضي از سرسبز ترين نواحي كشور را داردكه مراتع فوق العاده اي فراهم آورده است متا سفانه وجود همين چرا گاهها دليل تهاجمات متعدد كوچي هاي افغان به اين نواحي بوده است و بسياري از رويداد هاي مصيبت بار و دردناك تاريخ افغانستان را با عث شده است.

در دهه ي 1890 ميلادي ، كو چي ها به حكومت كمك كردند تا هزاره ها را تحت كنترل خود در آورد. ودر مقابل ، چراگاههاي هزاره جات به عنوان پاداش در اختيارشان قرار گرفت." (موسوي، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان، صص 99تا 107)

تحريف تاريخي از سوي حاكمان:

اعمال تبعيض نژادي و مذهبي بيش از دو قرن است كه تو سط رژيم هاي حاكم در افغا نستان به مرحله اجرا گذاشته مي شود كه در زمان عبدالرحمن و حبيب الله شدت بيشتري گرفت . از زمان امان الله خان مخصوصا از هنگامي كه افكار محمود طرزي در ميان خاندان سلطنتي جا افتاد، نژاد گرايي براي دولت مردان افغانستان عمده ترين مسئله گرديد . و اين محمود طرزي بود كه براي اولين بار نوشت كه پشتو بايد زبان رسمي كشور گردد. اما فا جعه ي اصلي براي افغانستان از هنگامي آغاز شد كه نادر خان به قدرت رسيد . در زمان نادر آرشيو هاي دولتي براي افراد خاصي از خودشان گشوده شد و آنان در لابه لاي آنها به جستجو پرداختند و هر نوع سندي كه به نفع شان بود بيرون دادند و ثبت تاريخ نمودند و در عوض تمام اسناد وطن فروشي اجدادشان را نابود كردند، حتي بعضي از كتب كمياب كه جنايت گذشته شان را بر ملا مي كرد، طعمه حريق شدند از آن جمله جلد سوم سراج التواريخ بود.

بعضي سنگ نبشته ها از جمله "تخت بابر" در كابل كه داراي نوشته هاي تاريخي بود شكسته شد و قطعات ان براي ديوتر ساختمانها به كار رفت . وزير محمد گل خان مهمند حتي لوحه سنگهاي متبركه را مي تراشيد و يا مي شكست تا نام رجال تاريخي ، اقليت هاي قومي از صفحه تاريخ محو شود . زبان دربار زبان رسمي شد و هر كس واژه ي جديدي براي اين زبان مي ساخت جايزه دريافت مي كرد. اسامي ناريخي بعضي ولايات و مناطق كه به زبان فارسي و يا تركي بودند تغيير يافتند . تصميم گرفتند كه اقليت هاي قومي در غفلت و بي خبري و بي سوادي بمانند. ورود دانشجويان غير پشتون در دانشكده هاي نظامي و حقوق رسما ممنوع بود.

با اينكه مردم جنوبي و مشرقي در وطن خود داراي املاك فراوان بودند تشويق مي شدند در شمال كشور اسكان گزينند و بر اساس همين خانواده هاي زيادي در تركستان جايگزين شدند و تمام امكانات زراعي را تقريبا به رايگان در اختيارشان مي گذاشتند . در حاليكه بقيه اقوام از چنين امتيازاتي محروم بودندف تصميم گرفتند كه مغزهاي متفكر اقليت هاي نژادي را نابود كنند . بر اساس اين نقشه عده اي فقط به جرم آنكه مي فهميدند به شهادت مي رسيدند . از جمله نجف بيگ شير با خانواده اش يك جا شهيد شد، براتعلي تاج، چپه شاخ، شعاع و بلخي مسموم شدندو عده اي ديگر سر به نيست شدند. براي آنكه مركز شكور به دست كوچي ها افتد از هزلره ها روغن كته پاوي (روغن كته پاوي يا روغن شركت؛ حكومت به بهانه ي اينكه هزاره جات سرزمين روغن زرد است، به تمام مواشي( حيوانات) هزاره ها اعم از شير ده و غير شيرده و حتي حيوانات نر و اسب و قاطر و الاغ سالانه مقدار معين روغن حواله كرده بود. انگيزه آن كاملا روشن است ، كسي كه نمي توانست ماليات روغن را پرداخت نمايد ، زمين و دارايي او به كوچي ها تعلق مي گرفت . در حاليكه بقيه ملت افغانستان از پرداخت ان معاف بودند.)مي گرفتند و در طول چند سالي كه اين روغن گرفته مي شد خانواده هاي بسيار به خاك سياه نشستند و املاك شان توسط كوچي ها گرو گرفته شد . اگر قيام شهرستان نبود فاتحه اين مردم خوانده بود . در سال 1309 هجري انجمن ادبي كابل را تشكيل دادند و به دنبال آن انجمن ادبي قندهار، جلال آباد،هرات و... به وجود آمدند. اين انجمن ها بر خلاف اسم شان فقط افكار فاشيستي رژيم را تعقيب مي كردند . در سال 1316پشتو تولنه تاسيس شد و زبان دربار براي كارمندان دولت اجباري گرديد . همين طور انجمن تاريخ به وجود آمد اين انجمن ها پولهاي هنگفت از بيت المال مي گرفتند ، اما فقط به نفع فاشيسم كار مي كردند و تحريف بسيار در تاريخ كشور نمودند. در طول چند دهه تلاش دامنه دار بيش از 100 جلد كتاب كوچك و بزرگ منتشر كردند ودر هر كجا كه امكان داشت تعمدا تاريخ را تحريف كردند. و به نفع اهداف فاشيستي خود توجيه كردند. عبدالحي حبيبي روزگاري رئيس انجمن تاريخ افغانستان بود و نيز از كساني است كه آرشيو اسناد ارگ شاهي را جستجو مي نمود و اسناد خطر ناك آن را نابود مي كرد. وي كه از قبيله كاكر قندهار است در تحريف تاريخ يد طولاني داشت . بخصوص در توجيهات نارواي تاريخي مانند "پته خزانه" در فارسي به معناي گنج پنهان است كه آقاي حبيبي و اصحابش ديده اند و ديگران فقط چاپ عكسي آن را روايت كرده اند . در پته خزانه شرح حال 51 تن دانشمند،نويسنده ،مولف،شاعر و شاعره آمده است و كتاب هايي را به اين اشخاص موهوم نسبت داده اند . اين شعراي پشتون زبان از 100 هجري تا 1100 هجري در افغانستان زندگي مي كرده و عده اي از آنها از غور هزاره جات بوده اند. قهرماناني كه در پته خزانه آمده است در هيچ تاريخ ديگر اسم شان ذكر نشده است . حال آنكه قاعدتا لااقل اسم تعدادي از آنها در ديگر كتب تاريخي مي بايد ذكر مي شد. پشتو شناس بنام "مورگسيترنه"در مورد اشعار كهن تذكره مزبور به "پته خزانه" از نظر زبان شناسي و تاريخ شناسي ايرادهايي گرفته است و گفته است كه صحت نظريات حبيبي و اصالت اين آثار آنگاه مقبول مي افتد كه نسخه هاي خطي از لحاظ فيلالوژي بررسي شود. اما حبيبي كه در سال 1321 مدعي شد كه كتاب قديمي يافته است تا 40 سال ديگر زندگي كرد و در آن مدت طولاني دهها كتاب و مقاله نوشت، اما جريان پيداشدن "پته خزانه" را ديگر متذكر نشد . اصل اين نسخه تا كنون هم چنان در پرده ي غيب مانده است. شايد از آن رو گنج پنهان است بايد تا ابد پنهان بماند! گويا مولف موهوم آن نيز اين مسئله را مي دانسته كه نام مناسب پته خزانه را انتخاب كرده است.

كار اسناد به پته خزانه خاتمه نيافت بلكه "سالوزمه" نسيم ريگستان"تذكره الاوليا"و... نيز جزء كتب جعلي مي باشند. " (يزداني ، حسين علي، پژوهشي در تاريخ هزاره ها، ج1، ص 251تا 267)

در اين مورد پرفسور عنايت الله شهراني در مقاله خود به نام "هزاره كيست" مي گويد:" در زمان امير عبدالرحمن خان بسياري مردم هزاره از ترس كشتارو قتل و عام ها نام و نسب خود را تغيير دادند و از ان است كه در مركز باميان هنوز مردم به نام هاي ساختگي حيات به سر مي برند." (www.kateb-hazara.net )

دين هزاره ها:

اكثريت هزاره ها شيعه مذهب هستند اينكه هزاره ها در چه زماني به تشيع روي آوردند به درستي مشخص نيست . در اين مورد سه نظر وجود دارد:

1. اكثرا معتقدند كه هزاره ها در زمان صفوي به مذهب شيعه گرايش يافته اند.

2. برخي معتقدند در زمان غازان خان مغول به تشيع گراييده اند.

3. برخي محققان بر اين باورندكه اين اتفاق ، در زمان خلافت حضرت علي (ع) افتاده است

همانطور كه قبلا ذكر شد هزاره ها در مركز افغانستان زندگي مي كنند . در حاليكه در اطراف هزاره جات اكثرا سني مذهب هستند . چه عاملي باعث شده است كه اين مردم شيعه شوند و مردمان اطراف كه در محاصره ي هزاره جات زندگي مي كنند سني مذهب شوند سوال برانگيز است.

تشيع در شرق ايران به ويژه از اوايل قرن دوم هجري طرفداران و پيروان زيادي داشته است كه با عث به وجود آمدن نهضت ها و قيام هايي در اين مناطق شده است.

" علي اكبر تشييد درباره قدمت تشيع در كوهستان غور مي نويسد:مركز شيعيان غور يا مسلمين غور اولين تمركز شيعه در بلاد غور بوده است. زيرا بين سنوات 35تا 40 هجري مسلمان شده اند و در زمان خلافت حضرت علي (ع) جعده بن هبيره المخزومي كه خواهر زاده آن حضرت بود، از طرف وي به حك.مت خراسان منسوب شد . به خاطر رفتار شايسته جعده مردم غور از جان و دل به علي محبت مي ورزيدند. امراي غور كه وضع را كاملا انساني مي يابند ، بدون جنگ سر به خط فرمان علي گذارده به دين اسلام مشرف شدند. در زمان معاويه . اخلافش دستور داده بودند تا در تمام منابر و مساجد به علي (ع) لعن و نفرين كند اين حكم ناروا در تمام سرزمين هاي اسلامي آن روز اجرامي شد . تنها مردم غور بودند كه از دستور معاويه سر پيچي نمودند و هرگز حاضر نشدند به حضرت علي ناسزا بگو يند" (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،صص 73-74)

" سرسختي مردم غور در برابر دستور نارواي معاويه در عين حال بر ايشان بسيار گران تمام شد و اينان به اتهام ارتداد درهم كوبيده شدند. چنانچه ابن اثير مي نويسد : دئر سال 45 هجري مردم غور سر به شورش غليه دستگاه خلافت اموي برداشتند. حكم بن عمر از طرف بني اميه به كو هستان غور لشكر كشيد و مردم آن سامان را كه مرتد شده بودند در هم كوبيد." ( هما ن ص 75)

" شيعه شدن هزاره ها در زمان صفوي را ابتدا "ومبري " در سال 1895ميلادي ارائه داد. وي بر آن بود كه :" شاه عباس آنها(هزاره ها) را مجبور كرد كه مذهب شيعه را بپذيرند" چندي بعد "شرمن" نظريه مشابهي را ذكر كرد . بر اساس يكي از معتبرترين متون تاريخي زمان شاه عباس ، تاريخ امراي عباسي، نوشته ي اسكندر بيگ تركمن:

هزاره ها قبل از زمان شاه عباس شيعه بودند . دو يا سه هزار سرباز هزاره ، تحت فرمان دين محمد خان ازبك در مقابل لشكر شاه عباس جنگيدند". (موسوي، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان، صص 110-111)

نظريه ي دوم شيعه شدن هزاره ها در زمان غازان خان در كتاب يزداني، حسين علي" پژوهشي در تاريخ هزاره ها" جلد اول صص 77-76 اين طور آمده است :" دوران سلطنت دوتن از ايلخانان سلطان محمود غازان و سلطان محمد خدابنده نقطه عطفي در گسترش تشيع در ايران و افغانستان مي باشد. غازان مغول فرمان رواي ايران و افغانستان پس از تشرف به اسلام مذهب تشيع را انتخاب كرد و دستوردادكه در آغاز كليه فرمانهاي دولتي نام اهل بيت اطهار را بكار برند."كه در شيعه شدن مردم هزاره جات تاثير فراواني داشته است. سابقه ي تاريخي هزاره ها از ديدگاههاي مختلف:

الف) نظريه بومي بودن هزاره ها:

از نظر تاريخي ، ايين بو.دايي حداقل 1500 سال قبل از حمله مغول ها به خراسان " افغانستان امروز" به طور وسيع در جنوب هندو كش حاكم بود، به گونه اي كه اين آيين سالانه هزاران زائر چيني را به باميان مي كشانيد مهم تر آنكه اين ناحيه براي چند قرن جايگاه دائمي گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طي قرن اول ميلادي يكي از مراكز گسترش بوديسم بود. باميان در آن زمان بخشي از امپراطوري كوشاني و تحت تاثير فرهنگ و مذهب بودائي بود(40 تا 32 ميلادي) كوشاني ها اصولا جزو قبايل "ستي" بودندودر منطقه اي به امتداد كاشغر تا شمال "درياي بلخ" به سر مي بردند، شرقي ترين قبايل "ستي" يوچي ناميده ميشدند.

كوشاني ها از ميان يو چي ها بر خاسته بودندو به دنبال جنگهاي قبيله اي به سرزمين هاي جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراطوري كوشاني ها در 220 ميلادي در شمال هندوكش از هم پاشيد، اما كوشانيان تا سال 425 ميلادي در جنوب هندوكش به فرمانروايي خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائي به نواحي جن.ب كوه هاي هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه هاي پيدا شده در باميان، نقاسي هاي روي ديوارهاي معبد و اطراف تنديس هاي بودا ، نقاشي هاي به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشاني و هم چنين شكل فيزيكي تنديس ها مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود 2300 سال پيش داراي همان تركيب فيزيكي صورت بوده اند كه هزاره هاي امروز هستند . بدين ترتيب چهره مغولي ساكنان هزاره جات را مدت ها پيش از حمله چنگيز و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخي نسبتا جديد است ، جستجو كرد.

يفتلي ها از سال 425-426 ميلادي ، جانشينان امپراطوري كوشاني نيز به قبايل ستي با همان تركيب فيزيكي و چهره تعلق داشتند ، تاثير يفتلي ها را تا زمان پيدايش كلمات تركي در هزارگي مي توان دنبال كرد.

البيروني رد پاي يفتلي ها را تا ترك هاي تبت باز مي گرداند و اولين فرمانرواي اين سلسله – كه بيش از شصت فرمانرواداشته است- " برهاتگين " يا "بره تگين" مي شناسند. آخرين حاكمان تاگين"تگين" غزنوي ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزني حكومت كردند.

پس از يفتلي ها ، نواحي جنوبي آمو دريا تحت فرمان سلسله هاي ترك آسياي مركزي و شرقي در آمد كه پيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. ومسلما طي اين دوره ، هزاره جات امروز تا حد زيادي از اين مردمان فاتح نيز تاثير پذيرفت.

بنابراين مدتها پيش از ظهور مغول ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تاثيرات اقوام قديمي تر و ترك زبان با ويژگي هاي فيزيكي شبيه مغول ها قرار گرفتند."( www. Kateb- hazara.net) " ژرفيرير" محقق فرانسوي نظريه اش اين است كه هزاره ها ساكنين اصلي اين سرزمين مي باشند و در زمان اسكندر مقدوني در محلي زندگي مي كنند بوده اند."فيرير" براي اثبات مدعاي خود از نوشته هاي مورخ يونان "كورتس" دربارهي حملات زمستاني اسكندر مقدوني به مناطق مركزي افغانستان استفاده مي كند" (اخلاقي،محمد اسحاق، هزاره ها در جريان تاريخ ج 1، ص 38)فيرير با استناد به گزارشهاي جنگي سعي مي كند ثابت كند مردمان وصف شده در آنها نياكان هزاره هاي كنوني بوده اند". (موسوي، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان، ص 38)

دكتر موسوي بعد از تحقيقات در زمينه منشا بومي هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكي از قديمي ترين ساكنان اين منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسياي مركزي و شرقي كه بيش 2300 سال پيش از 2300 سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند ، باز مي گردد .

گفته هاي آقا يموسوي بيانگر آن است كه ورود ساكنا ترك اسياي مركزي از قبل شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزي سيصد سال قبل از ميلاد بوده است.

پروفيسور عنايت الله شهراني در يكي از آثار خود بنام “ تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان “ ميگويد « ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل ميدهند و موجوديت ترك در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود:

اول - ترك هاييكه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصآ در شمال كشور زيست داشتند .

دوم – تركاني كه پيش از ميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنوني حيات بسر ميبردند و تركان مركزي دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از تركستان شرقي و ختائيستان آمده اند.

چنانچه اكثر مورخين خاصتآ مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ گفته ما را تآييد مينمايند،جواهر لعل نهرو در صفحه 171 جلد اول كتاب مشهور خود به نام" نگاهي به تاريخ جهان " مي گويد: " مردمان آسياي مركزي به نام باكتريائي ها، سكاها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشاني هاو يفتلي ها" ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بار ها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اندو هجوم برده اندو اين به خاطر تاراج نبوده بلكه براي به دست آوردن زمين هاي قابل سكونت و اقامت بوده است . قبايل آسياي مركزي در آن زمان زراعت پيشه و داراي حيوانات اهلي بودند. زراعت پيشه ها متو طن و مالدارها متحرك بودند" (www. Kateb- hazara.net)

ب) هزاره ها باز ماندگان مغولهايند :

در قرن نوزدهم زمانيكه اروپائيها به افغانستان آمده بودند در ميان قيافه قفقازي ها ، قيافه ي مغولي نيز مشاهده كرده بودند. اين فكر كه هزاره ها هز بقاياي چنگيز خان است از همين دوران سر چشمه ميگيرد. در حقيقت اين نظريه در ميان نويسندگان غربي مانند مونت استوارت ايلفينيسيون، ارمينيوس وامبيري، فراسير تايتلير، هاتچير، برنز مشهور است . بليو از همه بيشتر اصرار مي ورزد كه هزاره ها از بقاياي لشكر چاگهاتاي كه توسط مانگوكا بخاطر پشتيباني از هلاكوخان اعزام شده بود . او مي گويد كه اين گروه توسط نوه او نيكو در آيوكلن به قسمت فعلي كه هزاره ها در آنجا زندگي مي كنند فرستاده شده بود. اين نظريه از طرف پطروشفسكي نيز مورد تاييد قرار گرفت . او مي گويد هزاره ها از بقاياي نيكودري مغولها ست . او در ادامه ي نظر خويش مي افزايد : بسيار آسان است كه ثابت شود هزارهائيكه در ايران و سرزمينهاي اطراف آن زندگي مي كنند از بقاياي سر بازان مغول است كه بعد از هر پيروزي براتيشان مشكل بود كه آنجا را ترك كنند." (www. Kateb- hazara.net )

" ظاهرا اولين كسي كه نوشته هزاره ها از بقاياي سپاهيان مغول هست . ابولفضل دكني مورخ عصر اكبر شاه بوده است. او در اكبر نامه مي نويسد: هزاره ها از سپاهيان منكوقا آن نوه چنگيز خان است. بعد ازاو عده ي زيادي از مورخين ، جغرافيدانان و سيا حاناز او پيروي كرد، و همان سخن را تكرار كرد". (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،ص 156)

" خاورشناسان فرانسوي اين نظريه را كه هزاره ها ااز بقايا ي شپاهيان مغول ميباشند را عموما رد كرده اند. اما خاورشناسان انگليسي بر عكس آن را تائيد كرده اند. با توجه به اين نكته كه انگليسي ها در زمان تسلط شان بر هند نظر استعماري داشتند و با هر وسيله ممكن مي خواستند كه زمينه نزاع هاي قومي و مذهبي را در ميان مردم فراهم كنند پس نمي شود به قول آنها چندان اعتماد نمود." (همان صص 155-156)

اين مورخان در عمل نتوانستند نظريات خود را ثابت كنند به طور مدلل و با سوابق تاريخي كه نشان دهد هزاره ها بازماندگان مغول ها هستند .

ج) هزاره ها نژاد مختلط دارند:

اين نظريه اولين بار از طرف "ايس چورمان" مطرح شده است . به عقيده وي هزاره ها تركيب مغول، ترك، تاجيك و...است. (www. Kateb- hazara.net )

تيمور خانف نيز عقيده دارد كه هزاره ها از تركيب سربازان مغول، تركمن،و تاجيكان محلي است، طبق نظرتيمور خانف سربازان مغول با خانم هاي تاجيك ازدواج كرده اند كه هزاره هاي امروزي به وجود آمدند. (www. Kateb- hazara.net )

بر اساس نظريه "اچ،اف،شرمن" نام هزاره طي قرن چهاردهم هم چنان براي اشاره به صحرانشيناني به كار مي رفت كه در جنوب شرقي ايران و جنوب غربي افغانستان به سر مي بردند. اين نام، ديگر گروههاي قومي نطير نيكودري ها،نوروزي ها، جرمايي هاو حتي افغان ها را نيز شامل مي شد . هزاره ديگر به گروه قومي – نژاد يا قبيله ي خاصي اطلاق نمي شد بلكه به عنوان يك اصطلاح اجتماعي به كار مي رفت، بعضي از اين صحرا نشينان طي دوران امير تيمور و بابر به سمت شرق مهاجرت كردند. عده اي چون نيكودري ها به سمت غور رفتند و برخي با حركت در امتداد رود هيرمند به سمت كوههاي غربي كابل ( هزاره جات) عزيمت كردند و بدين ترتيب در زمان سلطنت بابر بود، كه مردمي با عنوان هزاره شكل گرفت. (www. Kateb- hazara.net )

كاكر، نيز يكي از طرفداران نظريه ي اختلاط نژادي هزاره ها است . كاكر معتقد است در طي قرنهاي سيزدهم تا شانزدهم يك گروه قومي جديدي به نام هزاره شكل گرفته اند. سربازان مغول با زنان بومي بربر تاجيك نواحي مركزي افغانستان و اطراف آن ازدواج كردند و باعث به وجود آمدن گويش هاي فارسي جديدي شد كه هزارگي نام گرفت، زيرا خويشاوندي با تاجيك هاي داراي منشا ايراني و فارسي گوي بر زبان اين تازه واردان تاثير گذاشت . مارك گوكي يكي از طرفداران نظريه ي اختلاط نژادي هزاره ها چنين اظهار عقيده ميكند:" طرح مجدد فرضيه ي منشا اختلاط قومي هزاره هاي معاصر با توجه به اين واقعيت هاي عيني و متقاعد كننده ، قابل قبول به نظر مي رسد . امروزه فرضيه ي نسب خالص مغولي هزاره ها يا ديد گاهي كه آن را مردمان نخستين هزاره جات مي داند، قابل دفاع نيست ، اگر چه اين نظريه ها هنوز در رساله نسبتا جدي مطرح هستند "24 نظريه اختلاط نژادي هزاره ها در حاليكه معقول تر از دو مورد قبل به نظر ميرسد،ناقص م ومبهم است. از يك طرف مي توان چنين نظريه اي را تقريبا در تمام گروههاي قومي جهان تعميم داد. از طرف ديگر ، هويت و نقش نژادهاي مختلفي كه به عنوان منشا تشكيل هزاره ها ارائه گرديده است، به وضوح مشخص نشده است.

نتيجه:

در اين تحقيق درباره ي جغرا فياي هزاره جات صحبت كرديم و شاهد بوديم كه هميشه بر اثر سياستهاي دولتهاي حاكم حدود هزاره جات در حال تغيير و تحول بوده و نمي توان به طور دقيق مرز معيني را مشخص كرد . سپس در مورد پيدايش اصطلاح هزاره تو ضيحاتي ارائه نموديم و به اين نتيجه رسيديم كه در طي دو قرن اخير اين واژه به طور كلي و عام مورد استفاده قرار گرفته است، در مورد دين هزاره ها كه چند نظريه وجود داشت در مورد شيعه شدن هزاره ها ، طبق اسناد و مدارك تنها مردماني بودند كه در زمان معاويه حضرت علي (ع) را در منابر لعن نكردند، مردم غور بودند.- مي توان گفت از همان دوران اوليه اسلام اين مردمان شيعه بودند- در مورد تحريف تاريخ از سوي حاكمتن وقت نوشتيم كه چگ.نه در صدد نابود كردن هويت و تاريخ اين قوم هستند، كه نمونه ي بارز آن را مي توان در از بين بردن لوحه هاي قديمي، سنگ قبرها، تراشيدن صورت بيشتر مجسمه ها و نقاشي هايي كه از زمان هاي قديم به ياد گار مانده اند، منفجر كردن بت هاي بودا در باميان، تحريف تاريخ در كتاب هاي تاريخي كه بازتاب اين اطلاعات نادرست را ميتوان دئر كتابهاي نويسندگان خارجي كه اصلا به هزاره جات نيامده اند مشاهده نمود. در مورد منشا پيدايش هزاره ها سه نظريه را مطرح كرديم ، و به اين نتيجه رسيديم كه دو نظريه ي هزاره ها بازماندگان مغول ها هستند و هزاره ها يك نژاد مختلط هستند فاقد اعتبار علمي هستند و ناقص ميباشند، با سنجش اطلاعات به دست آمده به اين نتيجه رسيديم كه هزاره ها قديمي ترين ساكنان منطقه هستند . تاثير مغول ها و ترك ها بر آنان را نمي توان انكار كرد، اما چنين چيزي منحصر به هزاره ها نيست ضمن اينكه در دوران هاي اخير نيز اتفاق افتاده است .

فهرست منابع:

1. اخلاقي،محمد اسحاق "هزاره ها در جريان تاريخ" جلد اول-دوم،انتشارات: شرايع،قم،1380

2. پولادي،حسن"تاريخ هزاره ها" عرفان،تهران،1381

3. خاوري،محمد تقي"مردم هزاره و خراسان بزرگ" عرفان،تهران،1385

4. دولت آبادي،بصير احمد"هزاره ها از قتل عام تا احياي هويت"عرفان،تهران، 1380

5. غبار،مير غلام محمد "افغانستان در مسير تاريخ"جلد اول، نهضت،قم،1375

6. فرهنگ،مير محمد صديق" افغانستان در پنج قرن اخير" جلد اول،اسماعيليان،قم،1371

7. لعلي،عليداد"سيري در هزاره جات"احساني،قم،1372

8. موسوي،سيد عسكر"هزاره هاي افغانستان"مترجم؛اسدالله شفايي،اشك ياس،قم،1387

9. موسيو گورا و مادام گوراو پرفسورهاكن"آثار عتيقه باميان در هزارستان"مترجم؛احمد علي خان،اسماعيليان،قم،1381

10. نايل،حسين"ساختار طبيعي هزاره جات"سلسال،قم،1381

11. نبي،متقي"سراج" مركز فرهنگي نويسندگان افغانستان،سال دوم،شماره 7،فرانشر،قم،1375

12. يزداني،حسين علي"پژوهشي در تاريخ هزاره ها" جلد اول، محمد امين شريفي،قم،1372

13. يزداني،حسين علي"پژوهشي در تاريخ هزاره ها" جلد دوم، محمد امين شريفي،قم،1373

 

تصویری از نیلی

 مذاکره با طالبان مبارزه علیه تروریزم جهانی را خدشه دارمیسازد

 

 

منبع:کا بل پرسِِ خبر تحلیلی انتقادی

نویسنده محمد عوض نبی زاده

 

مذاکره با طالبان یک موضوع بحث برانگیزیست که، این امر را میتوان در مجبوریت های همه طرف های در گیر بحران افغانستان دانست. بخصوص بمباردمانهای اخیر قوای امریکا برمواضع طالبان در آنطرف خط دیورند ، آی اس آی و نظامیگران پاکستان را در برابر انتخاب دشوار قرارداده است، که یا راه تفاهم و صلح را بپذیرند ویا مانند همیشه به تربیت، تمویل،تسلیح و صدور آنها به افغانستان ادامه دهند که در آنصورت ضربات بعدی را متحمل و بحران بی ثباتی بیشتر دامنگیر پاکستان خواهندشد.

امروز واقعیت های موجود منطقه برای امریکائی ها برملا گردیده ، که همه روزه تلفات میدهند،و قانع شده اند که منبع و منشاً بنیادگرائی ، افراطیت، طالبانیزم و تروریسم درخاک پاکستان است.حالاهمه مردم دنیا آگاهی دارند که استخبارات نظامی آنکشورنیازمندیهای جنگی تروریستها را تاًمین و این گروه تبهکار را به سراسر جهان صادر مینمایند. ، زادگاه و مرکز اصلی طالبان در پاکستان است تا زمانیکه این مسًله از طریق فشار های سیاسی ـ نظامی بین المللی حل و فصل نشود ـ مشکل است که به آن خوشبین بود ، زمانیکه حکومت افغانستان ، مذاکرات پرازابهام را درعربستان سعودی با طالبان آغاز کردو به نماینده گی از طالبان نوازشریف ،مولانا فضل الرحمن، قاضی سمیع ا لحق و شیر پاو سابق وزیر داخله پاکستان جا نشین نصیراله بابر سخن گفتند.اینجا ست که سناریوی قبلی تکرار میشود، سالهاست که قدرت سیاسی- نظامی کشوربه این شیوه میان بنیادگرایان و افراطیون صادر شده از پاکستان دست بدست میشود ودراین میان مردم عادی و بیگناه کشوراند که قربانی میدهند .

میزبانی پادشاه عربستان سعودی ازاین مذاکره بیانگراین واقعیت است که دولت وی کما کان درمدیرت فکری , مالی و سیاسی طالبان نقش تعیین کننده دارد. اماباتوجه به گسترش روزافزون ساحه نفوذ طالبان و باتوجه به تمایل وتاکید برشرکت آنان درساختارقدرت دولتی، این گمانه به یقین تبدیل میگردد که رفتاروسیاست طالبان توسط حلقاتی تدوین وتعریف میگردد که ظاهرآ باآنها درجبهات جنوب درحال نبرد قراردارند. حالا اگرامریکائی ها میخواهند واقعاً مسًله افغانستان حل شود در حالیکه با حکام جدید پاکستان آقایون زرداری و گیلانی میانه خوب نیز دارند، طوریکه آصف علی زرداری رئیس جمهور پاکستان ضمن اعلان مقابله سرسخت حکومتش در برابر طالبان و افراطیون دهشت افگن ، گفت من آکسیجن را بالای آنها قطع خواهم کرد. باید امریکا از طریق آنها ، اردو و آی اس آی پاکستان را از هواخواهان و متحدین طالبان پاکسازی نمایند ـ مدارس ترورست پروررا درسراسر پاکستان ببندند ـ پایگا های تعلیم وتربیه تروریست ها را منهدم وسران آنهارا به محکمه بسپارند ،سرحدات پاکستان و افغانستان رابه دیواری نفوذ نا پذیر در برابر عبورومرور ترورست ها مبدل سازند .اختلافات سرحدی افغانستان وپاکستان را ازطریق سیاسی وتحت نظرسازمان ملل متحد حل وفصل نمایند .اگر چنین آرزو براورده شود در آنصورت طالبان وترورست ها دیگر افغانستان را به سر زمین ناآرام وخون وآتش مبدل نخواهندکرد. دولت های غربی درراس آمریکا که هفت سال قبل با ساز و برگ نظامی ونشان دادن ابهت وقدرت زیاد به افغانستان هجوم اوردند، علاوه از نابودی طالبان که فکر اشغال بسیاری از کشور های دیگر و تسلط بر حوزۀ نفت خیز خلیج فارس را نیز به سر داشتند؛ اما بعد ازگذشت هفت سال جنگ فرسایشی با تروریزم وتحمل هزینه وضایعات سنگین، طالبان وحامیان تروریزم بین المللی درافغانستان، طرف مذاکره وتفاهم قرارگرفته وحتی حضوررسمی آنها درساختار قدرت دولتی توجیه پذیر میگردد، کسانینکه غازی استدیوم را به مسلخ تبدیل کرده بودند، کسانیکه خود را مالک و خالق زنان میدانستند و در هر کوچه و بازار زنان را قمچین می زدند، ولگد مال میکردند.

آنانیکه مکتب ومعارف را بسته بودند و در زمان حاکمیت شان استخوان های مرده های افغانستان از خاک کشیده شد، آنانیکه میراث های فرهنگی را به توپ وتفنگ بستند وغارت کردند. جریان طالبان وتفکر طالبانی درسایه ی حمایت این سازمانها که به حاکمیت درکابل دست یافتند، میدان ورزشگاه غازی را درپایتخت به میدان سنگسار واعدام زنان ومردان مبدل کردند. آنها در دوران حاکمیت شان درپایتخت مکاتب و محل آموزش و تحصیل را به محل تعلیم وتدریس نفرت وخشونت درآوردند.گروه طالبان; تحریک تروریستی وافراطی دردوران حکومت شان درافغانستان. بیشترازچهارملیون شهروندان افغانستان را آواره مجبوربه مهاجرتهای اجباری کردند ویکتعدادازترس جان افغانستان را ترک کردند. وبا توجه به قتل عام ونسل کشی مردم هزاره وازبیک درمزارشریف ونسل کشی مردم بیدفاع هزاره دریکاولنگ. وقتل عام مردم تاجک در شمال کابل .وقتل عام درکابل وسایرنقاط مختلف افغانستان مورد شکنجه واعدام های خودسرانه بدون ارتکاب جرم باقوانین وحشت انگیزش و گذشته ازاینکه تحریک طالبان دشمنی سرسخت با طبیعت را جز فرهنگ خودمیداند مانند. سوختاند ن باغهاوگلستان ومراکزبینظیر تاریخی مانند مجسمهای تاریخی بامیان وغارت نمودند اموال مردم و صدها جورستم های غیر انسانی را مرتکب شدند بنابراین حضورچنین گروه ترورستی پیامدش فراترازتبعیض (تصفیه قومی ونسل کشی را تکرارخواهدکرد) با تغیرات بوجود آمده حلال مشکلات نیست بلکه خود مشکل سازاست .

مصالحه با طالبان و القاعده هم غير قابل تصور وهم به لحاظ اخلاقي نفرت‌ انگيز خواهد بود؛ سازش ومعامله با سیاه ترین وقشری ترین عناصرنابکار طالبان که سرنوشت هزاران هزارانسان بلاکشیده ء و مردم مظلوم سرزمین مان که ستم وشکنجهء رژیم طالبانی را با گوشت وپوست خود چشیده و تجربه کرده اند ، توسط کسانی که از حقوق بشر دم می زنند و دموکراسی را فریاد می کنند ، به حراج گذاشته میشود . مردم افغانستان هرگز فراموش نکرده اند که طالبان در چند سال تسلط سیاه شان بر این مرزوبوم چه بیدادی را که به راه نینداختند وچه آسیاب سنگی را که بالای سرهموطنان شان نه گردانیده اند! آخرچه کسی قادر خواهد بود تا خاطرات تلخ ودردناک نسل کشی ها ، مثله نمودن ها ، کیبل کاری ها، آدم کشی ها ، زن ستیزی ها، فرهنگ ستیزی ها ورونق کشت وزرع مواد مخدر توسط طالبان سیاه کار را فراموش کند؟ مگر همین چند روزپیش این جلادان 27 تن جوان معصوم وزحمتکش را که برای پیداکردن لقمه نانی به کشور دیگری می رفتند با وحشیانه ترین طرز به خاک وخون کشانیدند تا بیشتر از پیش تخم ترس ووحشت را دردل های معامله گران و باداران رنگارنگ شان بیفشانند وآنان را به تسریع این سازش خاینانه تشویق کنند. اگراین استراتیژی به نیت ایجاد اختلاف میان القاعده وطالبان طرح گردیده باشد وجداسازی طالبان از پیکرهء القاعده شاید بتواند دریک مقطع زمانی از روند رو به توسعهء بحران ناامنی جلوگیری نماید، اما باتوجه به رابطه ارگانیک ومناسبات ایدیولوژیک میان گروه طالبان والقاعده این استراتیژی ، القاعده وحامیان منطقه ي آن را درموقعیت برترقرارخواهندداد. رشد وتکثیر طالبان درمناطق قبایلی پاکستان و مذاکره باطالبان افغان و مشروعیت بخشیدن تدریجی به آنها در تغیرجغرافیای سیاسی منطقه منتهی وتداوم بحران درمنطقه ومشروعیت یافتن طالبان را برجسته ترمی سازد. ، و شعار مبارزه علیه تروریزم بین المللی که درپای آن میلیاردها دالر وتلفات هزاران انسان هزینه گردیده به فراموشی سپرده خواهد شد.

برای تشویق و ترغیب دولت و حامیان وی بخاطر مذاکره با طالبان چند تن از دانشمندان ونظریه پردازان خارجی ازجمله بارنت روبین، رییس مطالعات استراتیژیک دانشگاه نیویارک و نظریه پردازوطراح پا لیسی حمله نظامی به افغانستان و عراق و احمد رشید ژورنالیست پاکستانی و کارشناس مسایل افغانستان نیز گفته اند که برای آوردن ثبات دایمی در افغانستان این کشور باید مذاکرات همه جانبه را با پاکستان در مورد خط دیورند آغاز نماید تا طالبان از القاعده جدا ساخته شود و ایشان ازرئيس جمهورجديد امریکاتقاضا می نمايند تا ازيک دپلوماسي وسيع منطقوي که هدف آن اطمينان دادن به پاکستان درمورد نگرانيهاي امنيتي اش است حمايت کنند . شورشگري را که عمدتاً درمناطق پشتون نشين واقع درشرق وجنوب افغانستان ريشه عميق دوانيده است، ، نمي توان تازماني که اسلام آباد براي طالبان ومتحدان آنها پناهگاه هاي محفوظ وسايرکمکها را درمناطق قبايلي مرزي فراهم مي آورد ، شکست داد. و شوراي امنيت سازمان ملل متحد باید يک گروه تماس را متشکل از پنج عضو دايمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد - پیمان ناتو، وعربستان سعودي به وجود آورد ، تا مذاکرات بين هند وپاکستان درمورد افغانستان وکشمير، وبين افغانستان وپاکستان درمورد تعيين خطوط مرزي آنها، به راه بياندازند. اين گروه تماس بايد به روسيه وايران درمورد نيات ايالات متحده امريکاو ناتو اطمينانهاي امنيتي بدهد. و در ضمن گزارش 16 دستگاه استخباراتي مخفي امریکا تحت عنوان " حدس استخبارتي ملي " ياد شده است، که درآن ازخرابي وضع امنيتي ، رشد فساد درحکومت کرزي، تجارت مواد مخدر که نصف افتصاد افغانستان راتشکيل مي دهد ، وافزايش حملات طالبان ومتحدان آنها که دراثرآن شمار تلفات نيروهاي امريکايي وناتو درسال 2008 ، به تناسب سال گذشته افزايش يافته است سخن به ميان آورده است . انگلیس ها به صفت حامیان دموکراسی در افغانستان دیکتاتوری میخواهند که منظور شان طالبان است ومیگویند با طالبان صحبت شود. وهر روز و در صدد یا فتن راه معامله با طالبان اند. متاسفانه فضای روانی که دراین روزها با سخنان مقام های عالی رتبه نظامی و سیاسی بریتانیا -امریکا شکل گرفته است، که ازسوی دیگرممالک غربی نیز به طورغیرمستقیم حمایت می شود. به این طراحان معامله با طالبان باید گفت که اگر طالبان در افغانستان پیروز شوند، دیگر غربی ها درخانه های خود نیز امن نخواهند بود.ازمدت ها به این سو دولت افغانستان با سیاست گذاری های مخفیانه و دور از چشم مردم، همیشه تلاش کرده است تا حلقاتی از طالبان را وارد حکومت کند که در برخی موارد از سوی جامعه جهانی نیز این گونه اقدامات شان مورد تایید قرار گرفته است . دولت افغانستان بايد در نظر داشته باشد که در شرايط فعلي، اوضاع سياسي کاملاً تغيير کرده است. نه گروههاي مخالف مانند گذشته در چوکات سياسي واحد، فعاليت مي‌کنند و ازرهبري واحد معين فرمان مي‌برند و نه کشورها و حلقات سياسي و نظامي از نفوذ و تأثير گذشته خود بر گروههاي مخالف برخوردار مي‌باشند. بنا بر اين بايد با تحليل وضعيت گروههاي مخالف، طرفهاي مذاکره را با دقت و هوشمندي سياسي شناسايي کنند. زيرا مذاکره با هرحلقه نظامي و سياسي، خصوصاً حلقه‌هاي خشونت‌گرا، صلح و امنيت را در افغانستان باز نمي‌گرداند.

گروه طالبان هم با روي کار آمدن يک سيستم جديد اسلامي از ديدگاه خود آنها تأکيد مي‌ورزد و خروج نيروهاي خارجی را به صورت پيش شرط مذاکره مطرح مي‌کند. ولی موضع گيري رسمي دولت افغانستان، تا هنوز هم در ابهام قرار دارد. آنچه از اظهارات رييس جمهور حامد کرزي به دست مي‌آيد، که از اصل مذاکره با گروه طالبان و در کل مخالفان دولت حمايت مي‌کند و حاضر است در هر سطحي با آنها وارد گفتگو شود. آقاي اسپنتا وزیرخارجهء افغانستان درروز های آغازین مذاکرات مخفی و غیر شفاف عربستان سعودی در يک اظهارات تند بیان داشت وگفت آنانیکه برای کمک به ما آمده اند، اگر بخواهند این خاک را به دشمن تسلیم کنند، بهتر است که به خانه هایشان برگردند. چرا که در فرهنگ دینی ما و هم در فرهنگ ملی ما، تسلیم را جایی نیست. رودخانه هیرمند هزاران ساال است که باغ های انار ما را سرسبز و شاداب می سازد و این در آینده نیز چنین خواهد بود. او افزود: "اینها پیام آوران تسلیم و منادیان فرار اند. صلحی که اینان به تبلیغ آن می پردازند، صلحی است که از طریق گردن های بریده و پذیرش بردگی باید تامین شود. این صلح، صلح مردم افغانستان نیست و شگردهای اینان نیز بر ما اثر نخواهد گذاشت.

نخبگان سیاسی , قومی و خاندانی اقوام پشتون در مدت سه قرن اخیر حکومت های خاندانی و تک قومی را درافغانستان بوجود آوردند و در دوره های گوناگون این رهبران در آغاز بالای سرنوشت کشوربا ممالک استعماری کهن و بعدآ در زمان جنگ سرد زمینه مداخله نظامی شوروی را به این سر زمین مساعد نمودند که بعد از تقریبآ یک دهه رقابت نظامی و خونین میا ن دوابر قدرت جهانی , افغنستان تلفات و خسارات فراوان انسانی و اقتصادی را متحمل شده و منجر به سقوط نظام سوسیالیستی در جهان گردید و پس از آنها بازی سیاسی دیگری را زیر نام طالب و القا عده با جهان غرب در راس امریکا انجام داد که بعد از براه اندازی و پا یان یافتن جنگ های میان تنظیمی , گروه طالبان را تقویت نموده و پس از مدت پنج سال حکومت طالبان برای سقوط رژیم طالبان زمینه مداخله نظامی امریکا و جامعه جهانی را در کشور فراهم کردند. اینک ازین مداخله نظامی غرب مدت هفت سال سپری میشود که غرب را از لحاظ مصارف کمرشکن اقتصادی وتلفات انسانی نظامی به بحران دچار ساخته است و فعلا مصروف بازی دیگر احیای دوباره طالبان در افغانستان هستند که مایه تشویش برای دیگراقوام کشور و جامعه جهانی گردیده اند . جوانب منفی مذاکره غرب با طالبان رسمیت دادن و مشروعیت بخشیدن به طالبان و القاعده دانسته میشوداثر گذاری افراد نفوذی وابسته به گروه طالبان و القاعده در شعبات تصمیم گیری جهان غرب بخصوص درامریکا و دیگر ممالک غربی را به نرمش در برابر طالبان وادار نموده اند . در صورت انجام مذاکره با طالبان کشورهای غربی شکست و باخت کلان سیاسی را در سطح جهانی نصیب خواهند شد. – تشدید بحران مالی در غرب - شکست ادعای طرفداری غرب از دموکراسی -رقابت و عرضه تولیدات تکنالوژ ی ارزان قیمت از جانب کشور های رو به توسعه چین – هند – روسیه ودیگر کشور های درحال رشد سریع اقتصادی را در مقابله با تولیدات تکنالوژی پر مصرف غرب به همرا ه داشته تداوم تشدید بحران و مصارف هنگفت و سرسام آور جنگ های افغانستان و عراق برای غرب خیلی ها درد آور- شکننده بوده و موقف آن را از یگانه ابرقدرت جهانی تنزل خواهند داد. غرب باید برای مذاکره و یا معامله با طالبان منافع عامه مردم افغانستان را مدنظر داشته واراده جامعه کثیر القومی کشور را درین امر بزرگ و سرنوشت ساز احترام گذارد و با نمایندگان واقعی اقوام گوناگون افغانستان تفاهم ومشوره نمایند. و از مذاکرات غیر شفاف و دور از دید مردم اجتناب ورزند.

عده از صاحب نظران اهل سیا ست داخلی و خارجی پيشنهاد تشکيل کنفرانس بن دوم را مطرح مي‌سازند که درآن همه گروه‌ها، احزاب و نمايندگان جامعه مدني و رسانه‌ها سهم و حضور داشته باشند. اينها به اين باور رسيده‌اند که ايده‌هاي انحصارگرايانه و محدودنگر از يک طرف و تمايل شديد تمام ارکان نظام به فساد وقانون‌شکني ازجانب ديگر، راه برنامه‌هاي اصلاحي را در کشور به کلي مسدود نموده است. يگانه راه بيرون رفت از بن بست موجود، نه نگاه اصلاحگرايانه، بلکه به رويکرد انقلابي ساختارشکنانه ضرورت است و بنياد يک نظام مبتني بر عدالت، برابري و دموکراسي، تنها با فروريزي ساختار نظام فعلي درکشورممکن مي‌گرددکه نمایندگان کته گوری ها و گروه های مختلف اقشار جامعه افغا نستان باید دریک کنفرانس وسیع البنیاد بین الا فغانی جمع شده تا درباره تامین صلح وثبات و آینده کشور تصامیم عاقلانه و متحدانه را اتخاذ نمایند.

بر نا مه های زنگ خطر  تلویز یون طلوع

مقالات عليه اين تلويزيون ضد ملي
 
من به خاطرثبوت ادعای خود شما را فرامیخوانم به دیدن سایت کابل پریس,وتعداد دیگر سایت ها وروزنامه ها.
چیزیکه دراین سایت نوشته شده است بدون شک به اثبات میرساند که گرداننده گان این سایت فقط افراد تنگ نظر,متعصب ودشمنان وحدت ملی وپیشرفت وترقی افغانستان هستند.
مهم تر ازان اینست که نویسنده نوشته ها معلوم نیست وهرکس هرچیزی خواسته نوشته کرده است.درچنین سایت ها گپ ازنوشته دورتر میرود ویکتعداد افراد به تعداد دیگر دشنام میدهند.
اگرچه من به آزادی بیان قویآمعتقد هستم وهرنوع سانسوررا رد میکنم,اما درضمن من معتقد هستم که هیچ نوع آزادی باید سبب سلب آزادی یا تجاوزبرعفت ,حرمت وحق دیگران نشود.آزادی بیان باید برای اهداف مجوزوروشن استفاده شود,ونه برای اهداف شوم وضد منافع ملی وبرای ترور شخصیت ها وزیرپا کردن حقوق دیگران.
ازهمین خاطرپیشنهاد میکنم که مراجع مربوطه سیستمی را بوجود بیاورند که کمپنی ها بدون ثبت کردن نام وآدرس درمراجع مربوطه وافراد واشخاص بدون ثبت کردن نام وآدرس سکونت درسایت یا روزنامه مربوطه اجازه فعالیت ونشرنوشته ها را نداشته باشند. که به این ترتیب ازیک طرف دست اندرکاران رسانه ها احساس مسؤلیت خواهد کردند,وازطرف دیگر مراجع قانونی خواهد توانستند با افرادی که ازاین وسیله با ارزش ومقدس سوءاستفاده میکنند,برخورد قانونی نموده وآنها را مورد تعقیب عدلی وقضایی قراردهند. من یقین دارم که تمام این سایت ها با مراجع مربوطه ثبت خواهد باشد,اما اینکه قانون بالای آنها تطبیق نمیشود,نتیجه آن جزاینکه وحدت ملی ازبین برود,چهره های ملی بدنام شود,دولت کنونی تضعیف شود وبالاخره زمینه بربادی دوباره کشور وحاکم شدن انارشی فراهم شود,چیزی دیگری نخواهد بود,ازهمین خاطرامیدوارم درضمن توجه کردن به تطبیق قانون درتمام عرصه ها به تطبیق قانون درقسمت تعقیب ونظارت رسانه ها نیزتوجه جدی صورت گیرد تا بدین ترتیب جلودشمنان افغانستان متحد وسربلند گرفته شود.
به امید موفقیت تطبیق کننده گان قانون

نا مه ها ی عا شقانه

مزاياي نامه هاي عاشقانه براي نامزد يا همسرتان !
اگر شما به تازگي نامزد کرده‌ايد و تمايل داريد روابط تان مستحکم تر شود براي همسرتان‌يک نامه‌ي عاشقانه بنويسيد!

بله ، شما اگر نامزد کرده‌ايد ‌يا چندين سال است که ازدواج کرده‌ايد ،  براي اين که روابط تان مستحکم شود نامه‌ي عاشقانه به همسرتان بنويسيد .
 
در اين مقاله با ما همراه شويد تا اظلاعات بيشتري را به دست بياوريد :
براي اين که  توجه فردي که به او علاقه مند هستيد را  بيشتر جذب کنيد‌يک نامه براي او بنويسيد .زيرا با نوشتن اين نامه دگرگوني‌هاي در دل و قلب طرف مقابل تان ايجاد خواهيد کرد . هيچ شک نداشته باشيد که نوشتن‌يک نامه‌ي عاشقانه مي‌تواند رابطه‌ي بين‌يک زن و مرد را دگرگون کند .
 
شما در نامه‌ي مي‌توانيد مسائلي از قبيل : اعتماد‌ي که به نامزدتان داريد  ، اظهار عشق و علاقه ، و ... را داشته باشيد .
 
در ابتداي دوران نامزدي معمولا افراد نسبت به طرف مقابل شان خجالتي هستند و مدتي طول مي‌کشد تا نسبت به‌يکديگر عادت کنند ، شما با نوشتن نامه‌هايي مي‌توانيد اين صميمت را تسريع بخشيد .
 
نوشتن نامه داراي چندين حسن  مثبت مي‌باشد  :
مانند اين که اگر‌يکي از نامزدها مثلا خانم‌يا آقا مجبور باشد مدتي را از شخص ديگر دور باشد ، با خواندن نامه‌هايي که بين شما رد و بدل شده است مي‌تواند شما را در هر لحظه در کنار خود احساس کند .
شايد پيش خود بگوييد : تلفن که هست ؟؟ با تلفن صحبت ميکنيم ؟
بله اين موضوع درست است که با تلفن نيز مي‌توانيد صحبت کنيد اما اگر شما به تازگي نامزد کرده باشيد و بعدا شوهر آينده تان بخاطر انجام کاري مجبور است  مدتي از شما دور باشد ، شما به خاطر زمان کمي که با‌يکديگر نامزد شده‌ايد شايد خجالت بکشيد که به او بگوييد دلتان براي او تنگ شده است ، دوست داريد هر چه زودتر برگردد تا او را ببينيد ، اما تمام اين موضوعات را مي‌توانيد در نامه مطرح سازيد تا همسرتان از اين موضوع و از علاقه‌ي شما نسبت به حودش اطلاع پيدا کند .
 
نتيجه‌ي ديگري که نوشتن نامه  دارد به ترتيب زير مي‌باشد  :
شما شايد کيلومتر‌ها و‌يا حتي قاره‌ها از همسر‌يا نامزدتان دور باشيد اما شما‌يا او با خواندن نامه‌هاي ديگري هميشه اين احساس را داريد که او نزديک شما است و دوري را کمتر احساس مي‌کنيد .‌يا اين که شما احساسات و‌يا صحيت‌هايي را که نمي‌توانيد در مقابل نامزدتان ابراز کنيد  بر روي کاغذ مي‌آوريد
 
زيرا شايد زماني که چشم در چشم نامزدتان باشيد خجالت‌يا هر صفت ديگري مانع از انتقال صحبت‌هاي تان به ديگري شود . براي اين که همسر‌يا نامزدتان با هر بار خواندن نامه‌ياد شما در ذهنش نداعي شود ، مي‌توانيد از عطر مخصوصي که شما هميشه از آن استفاده مي‌کنيد به نامه بزنيد تا او با خواندن نامه ، حتي بوي عطر شما را نيز استشمام کند .
 
اصطلاحات‌يا کلمات خاصي که هميشه به کار مي‌بريد را براي جلب توجه او با رنگ ديگري بنويسيد تا او با رسيدن به اين کلمه‌هاي لبخندي به نامه‌ي شما بزند .
مزاياي نامه هاي عاشقانه براي نامزد يا همسرتان !
اگر شما به تازگي نامزد کرده‌ايد و تمايل داريد روابط تان مستحکم تر شود براي همسرتان‌يک نامه‌ي عاشقانه بنويسيد!

بله ، شما اگر نامزد کرده‌ايد ‌يا چندين سال است که ازدواج کرده‌ايد ،  براي اين که روابط تان مستحکم شود نامه‌ي عاشقانه به همسرتان بنويسيد .
 
در اين مقاله با ما همراه شويد تا اظلاعات بيشتري را به دست بياوريد :
براي اين که  توجه فردي که به او علاقه مند هستيد را  بيشتر جذب کنيد‌يک نامه براي او بنويسيد .زيرا با نوشتن اين نامه دگرگوني‌هاي در دل و قلب طرف مقابل تان ايجاد خواهيد کرد . هيچ شک نداشته باشيد که نوشتن‌يک نامه‌ي عاشقانه مي‌تواند رابطه‌ي بين‌يک زن و مرد را دگرگون کند .
 
شما در نامه‌ي مي‌توانيد مسائلي از قبيل : اعتماد‌ي که به نامزدتان داريد  ، اظهار عشق و علاقه ، و ... را داشته باشيد .
 
در ابتداي دوران نامزدي معمولا افراد نسبت به طرف مقابل شان خجالتي هستند و مدتي طول مي‌کشد تا نسبت به‌يکديگر عادت کنند ، شما با نوشتن نامه‌هايي مي‌توانيد اين صميمت را تسريع بخشيد .
 
نوشتن نامه داراي چندين حسن  مثبت مي‌باشد  :
مانند اين که اگر‌يکي از نامزدها مثلا خانم‌يا آقا مجبور باشد مدتي را از شخص ديگر دور باشد ، با خواندن نامه‌هايي که بين شما رد و بدل شده است مي‌تواند شما را در هر لحظه در کنار خود احساس کند .
شايد پيش خود بگوييد : تلفن که هست ؟؟ با تلفن صحبت ميکنيم ؟
بله اين موضوع درست است که با تلفن نيز مي‌توانيد صحبت کنيد اما اگر شما به تازگي نامزد کرده باشيد و بعدا شوهر آينده تان بخاطر انجام کاري مجبور است  مدتي از شما دور باشد ، شما به خاطر زمان کمي که با‌يکديگر نامزد شده‌ايد شايد خجالت بکشيد که به او بگوييد دلتان براي او تنگ شده است ، دوست داريد هر چه زودتر برگردد تا او را ببينيد ، اما تمام اين موضوعات را مي‌توانيد در نامه مطرح سازيد تا همسرتان از اين موضوع و از علاقه‌ي شما نسبت به حودش اطلاع پيدا کند .
 
نتيجه‌ي ديگري که نوشتن نامه  دارد به ترتيب زير مي‌باشد  :
شما شايد کيلومتر‌ها و‌يا حتي قاره‌ها از همسر‌يا نامزدتان دور باشيد اما شما‌يا او با خواندن نامه‌هاي ديگري هميشه اين احساس را داريد که او نزديک شما است و دوري را کمتر احساس مي‌کنيد .‌يا اين که شما احساسات و‌يا صحيت‌هايي را که نمي‌توانيد در مقابل نامزدتان ابراز کنيد  بر روي کاغذ مي‌آوريد
 
زيرا شايد زماني که چشم در چشم نامزدتان باشيد خجالت‌يا هر صفت ديگري مانع از انتقال صحبت‌هاي تان به ديگري شود . براي اين که همسر‌يا نامزدتان با هر بار خواندن نامه‌ياد شما در ذهنش نداعي شود ، مي‌توانيد از عطر مخصوصي که شما هميشه از آن استفاده مي‌کنيد به نامه بزنيد تا او با خواندن نامه ، حتي بوي عطر شما را نيز استشمام کند .
 
اصطلاحات‌يا کلمات خاصي که هميشه به کار مي‌بريد را براي جلب توجه او با رنگ ديگري بنويسيد تا او با رسيدن به اين کلمه‌هاي لبخندي به نامه‌ي شما بزند .

داستان زندگی یک دختر فراری

داستان زندگی یک دختر فراری‌
زمانی كه خانه پدرم بودم، بارها مطالب روزنامه ها و مجلات رامی خواندم كه نوشته بودند، فراری، دختر فراری این ور رفت، دختر فراری آن ور رفت، دختر فراری فلان كار را كرد و... و همیشه به این مطلب فكر می كردم كه چرا آنان فراری شده اند و نشریات و جراید نام دختر فراری را بر آنها می گذارند، البته تا حدی هم در رابطه با آن تحقیق كردم و متوجه شدم بیشتر آنها به خاطر مسائل خانوادگی از خانه گریزان می شوند.
هنگامی كه در محله ما مشخص شد، یكی از دوستانم به نام «زهره» به خاطر دعوای پدر و مادرش از خانه گریزان شده و لقب دختر فراری گرفته است، خدا را شكر می كردم به خاطر موقعیت اجتماعی ام، اما هیچگاه نمی توانستم، روزی خود را یك دختر فراری ببینم، آری من فراری ام، اما چرا؟ می خواهم برایتان از سرگذشت شومم بنویسم، سرگذشتی كه از مرگ مادرم آغاز شد.
من تنها فرزند پدر و مادرم بودم، سه سال پیش یعنی زمانی كه 15 سال بیشتر نداشتم، مادرم بر اثر بیماری سرطان درگذشت و مرا تنها گذاشت، من ماندم، یك خانه بزرگ و یك پدر. دیگر همه چیز من، پدرم شده بود، انیس من، مونس و همدم من. دیگر شب و روز من با پدرم صرف می شد و او هم انصافا تمام و كمال وقت خود را صرف من می كرد تا مشكلی عاطفی برایم پیش نیاید.
پدرم فروشگاه لوستر فروشی داشت و تقریبا كسب و كار او خوب بود، یك آپارتمان بزرگ در خیابان زعفرانیه تهران داشتیم و یك ماشین مدل بالا... اما افسوس كه مادرم خیلی زود ما را تنها گذاشته و غم عجیبی در دلمان به وجود آورد. داشتم برایتان می نوشتم، همه چیز خوب پیش می رفت، تا این كه پدرم تصمیم به ازدواج گرفت، یعنی من باید صاحب نامادری می شدم، نامادری كه نمی دانستم كی و چی هست؟
اما پدرم خیلی از او تعریف می كرد، به هر حال با رضایت خانواده پدری، ازدواج او با مینا، یك زن 36 ساله كه صاحب پسری 16 ساله، یعنی همسن و سال من بود صورت گرفت. حمید پسر مینا، در اصفهان زندگی می كرد، یعنی در همان جایی كه به دنیا آمده بود و پدرش از مادرش جداشده و به خارج از كشور رفته بود. مغازه ای از پدر حمید برای او مانده بود و او در آنجا كار می كرد.
مینا هم در اصفهان زندگی می كرد و گهگاهی برای مغازه خودشان كه یك لوكس فروشی بود، به تهران می آمد و لوازم تزئینی تهیه می كرد. در یكی از همان آمد و رفت ها بود كه به مغازه پدرم رفت و آنجا باب آشنایی آنها باز شد و پس از چندی تصمیم به ازدواج گرفتند. اما گویا حمید راضی نبود و می گفت: مادرم نباید ازدواج كند و كسب و كارمان را در اصفهان به امان خدا ول كند و به تهران برود. اما مینا هم برای خودش عقایدی داشت، او می خواست، در یك خانه بزرگ و لوكس زندگی كند و پس از مدتها ماشینی مدل بالا زیرپایش باشد، خب پدر همه اینها را داشت پس دیگر درنگ جایز نبود.
پیش از ازدواج، پدر مرا با خود به رستوران برد تا در آنجا با مینا آشنا شوم، مینا هم با رویی گشاده از من پذیرایی كرد و پشت سر هم «دخترم، دخترم» می گفت كه دروغ نگویم، مهر او بر دل من نشست و من هم تصمیم گرفتم او را مادر صدا بزنم. دو ماهی از ازدواج پدر و زندگی مینا در خانه ی ما نمی گذشت كه متوجه حركات مشكوك مینا شدم، تلفن های مشكوك به این ور و آن ور و...
خیلی دوست داشتم. سر از كار او درآورم. در همین زمان بود كه حمید هم از اصفهان چند روزی به خانه ما آمد. حمید پسر خوب و مودبی بود و در حرفهایش مشخص بود كه از ازدواج مادرش به هیچ عنوان راضی نبوده است. حمید می گفت: «مادرم، باعث شد كه زندگی ما متلاشی شود، او حركات مشكوكی انجام می داد و دائما پدرم با او دعوا می كرد، تا این كه آخر، پدرم طلاق او را داد و یك مغازه برای من گذاشت و به خارج از كشور رفت. از آن روز به بعد من به همراه مادرم تنها زندگی كردم، اما، امان از دست مادرم كه به هیچ عنوان دوست ندارم او را مادر صدا بزنم، حال او می خواهد زندگی پدرت را بپاشد، او زن مورد اطمینانی نیست، خیلی باید مراقب خودتان باشید.»
به فكر فرو رفتم، آخر چه طور می شود یك پسر چنین با مادرش رفتار كند، مگر مینا چه كار می كند. حمید ادامه داد: مینا، مادر من است اما مشكل اخلاقی دارد.
به خودم گفتم: آخر چه طور چنین چیزی امكان دارد؟ مگر می شود؟ اگر این طور بود، پدرم حتما می فهمید. كه حمید ادامه داد: به چه چیزی فكر می كنی، به این كه لابد پدرت نفهمیده! معلوم است، نمی فهمه، چون مینا ماری است خوش خط و خال. او آمده برای تصاحب ثروت پدرت.
به هر حال حمید رفت و روزها به همین منوال می گذشت و شك من به مینا بیشتر و بیشتر می شد. یك شب از نبود مینا، نهایت فرصت را بردم و به پدرم گفتم: مینا برای تصاحب ثروتت آمده، او تو را دوست ندارد و زمانی كه تو در خانه نیستی، من شاهد تلفن های مشكوك او هستم، او با آدم های مشكوك در رابطه است. پدر چرا نمی فهمی؟ اما پدرم به جای این كه به حرف های من اعتماد كند، در كمال بی رحمی سر من داد زد و شروع به ناسزا گفتن كرد: «دختره ابله، تو نمی فهمی، تو شعور نداری، تو به مینا حسادت می كنی، آیا او تا به حال از گل بالاتر به تو گفته؟»
واقعا هم این طور بود، او با من واقعا مهربان بود، اما گویا پس از بازگشت او به خانه، پدرم گفته های مرا درباره مینا با او در میان گذاشت و از فردا بود كه مینا عوض شد. صبح زود كه می خواستم به مدرسه بروم، گفت: زری خانم خودم شما را می رسانم، متوجه شدم كه صبح سوار ماشین پسرها می شوی و آن ها تو را به مدرسه می رسانند، گرچه به پدرت هم گفتم.
خدای من او چه می گوید؟ من و این كارها؟ خلاصه روزها به همین منوال می گذشت تا این كه یك روز او مرا كشید كنار و گفت: زری خانم، لطف كن، دوستان پسرت وقتی زنگ می زنند، گوشی را خودت بردار، نه من كه بعد گوشی را قطع كنند، البته این را هم به پدرت گفتم...
دیگر كاملا مشخص بود كه مینا با من چپ افتاده و كاری دیگر نمی شد كرد. مشخص بود كه او كاملا بر روی فكر و ذكر پدرم، تسلط پیداكرده. نمی دانم چه طور می شد، نظر پدر را در رابطه با خودم عوض كنم.
یادم می آید یك روز چنان به خاطر گفته های مینا از دست من شاكی بود كه با كمربند به جانم افتاد و گفت: «چشم و دلم روشن، حالا پسرها می آیند، زنگ خانه را می زنند و تو را می خواهند»!؟
- نه بابا، این حرفها چیه، دروغ می گه...
ـ خفه شو، ببند اون دهنتو... دیگه نمی خوام چیزی بشنوم.
باز هم روزها و شب ها می گذشت تا این كه دوباره حمید برای دیدن مادرش به خانه ما آمد. پدر و مادر شب به مهمانی رفتند و من و حمید در خانه تنها ماندیم. از هر دری صحبت كردیم و گفتیم، درس، كار، دنیای موزیك و سینما و...
صبح كه از خواب بیدار شدم، دیدم حمید دم در ایستاده و مینا به او ناسزا می گوید: احمق، این دختره عوضی است، تو چرا حرفش را گوش كردی...
ـ مادر معلوم است كه چی می گی؟ چرا مزخرف حرف می زنی؟
و در خانه را محكم بست و رفت.
شب كه پدرم به خانه آمد، یك راست به سراغ من می آمد و دوباره همان آش و همان كاسه. دیگر نمی توانستم. این وضع را تحمل كنم. زندگی برایم تیره و تار شده بود و من دیگر تحمل این همه سختی را نداشتم. تصمیم گرفتم از خانه بروم. كیف و وسایلم را جمع كردم و از خانه بیرون زدم.
كجا باید می رفتم؟ كجا؟ا نمی دانستم، ابتدا به خانه یكی از دوستانم رفتم و جریان را برای او گفتم، اما او گفت:
زری، تنها دو سه روز می توانی این جا بمانی، چون به دروغ باید به پدر و مادرم بگویم كه والدینت به مسافرت رفته اند و گر نه، شك می كنند. دو سه روز به همین شكل گذشت و سپس به خانه دوست دیگرم رفتم، دو سه روز هم آنجا بودم، دیگر هیچ راهی برایم نمانده بود، به یاد نوشته های جرایدی افتادم كه نوشته بودند معمولا دختران فراری در پارك ها زندگی می كنند، پس به ناچار به پاركی رفتم در مركز شهر... حال شانس آوردم كه تابستان بود و جا برای خوابیدن در پارك بود.
شب اول را با ترس و لرز در آنجا گذراندم و خدا خدا می كردم كه اتفاقی برایم نیفتد. شب اول هیچ اتفاقی برایم نیفتاد چرا كه سعی كردم خودم را از چشم نگهبان آن پارك بزرگ و افراد مشكوك مثل خودم پنهان كنم. روز دوم بی هدف در خیابان ها راه می رفتم، دیدم پسری با ماشین جلوی پایم ترمز كرده، پول زیادی همراهم نبود. گرسنه بودم، خسته بودم، ناتوان بودم، اصلا متوجه نشدم كه چطور شد، سوار ماشینش شدم و به همراه او رفتم، اسمش كیومرث بود، به من گفت از خانه فرار كردی؟ پرسیدم: از كجا این قدر مطمئنی؟ گفت: من شیطون هایی مثل تورو خیلی خوب می شناسم، از قیافت معلومه دیشب رو در پارك یا جای دیگری گذراندی، خستگی از چشمات می باره. تعجب كرده بودم و خیلی جدی به او گفتم: «آره تو درست می گویی، من فراری ام، یك نامادری احمق و یك پدر نادان مرا به این روز انداختند، حالا كه چی؟»
ـ حالا كه هیچی، دختر عجیب و غریب، می خوام به تو كمك كنم، اگر اعتماد كنی، می توانی به خانه ما بیایی.
- خانه شما؟ مگر پدر و مادرت چیزی نمی گویند؟
- نه بیا، مشكل ندارد، آنها حاضرند به دختری معصوم مثل تو كمك كنند.
به خانه آنها رفتیم، اما خبری از پدر و مادرش نبود، كیومرث گفت: به تو دروغ گفتم، خواستم تو را به این جا بكشانم، اگر می گفتم پدر و مادرم خانه هستند تو نمی آمدی، اما خیالت راحت باشد، من پسری نیستم كه مشكلی برای تو درست كنم، خیالت راحت باشد. و به واقع هم همین طور بود چهار روز در خانه آنها بودم و مشكلی برای من به وجود نیامد، در آن مدت فهمیدم كه او بچه گرگان و از یك خانواده پولدار است و پس از قبولی در دانشگاه به تهران آمده و پدرش برای او یك خانه كرایه كرده است.
بگذریم. دو هفته از حضور من در خانه كیومرث گذشته بود. كیومرث فصل تعطیلات دانشگاهی اش بود، اما پس از آشنایی با من تصمیم گرفت كه در تهران بماند.15 روز بعد از حضور من گذشته بود و من دیگر عاشق كیومرث شده بودم.
شب ها به رستوران می رفتیم و برایم خرید می كرد. و پس از مدتی سرانجام اتفاقی كه نباید می افتاد، افتاد و من...
سه ماه از حضور من در خانه كیومرث گذشته بود و ما با هم زندگی می كردیم تا این كه دیدم، او یك روز با یك دختر دیگر به خانه آمد. او هم مثل من فراری بود. اما بسیار بی پروا و گستاخ و مشخص بود كه سال هاست فراری است.
كیومرث به من گفت: «زری جان، دیگر به اندازه از تو نگهداری كردم، مهمانی بس است، اگر جای دیگری سراغ داری بروی برو.»
به همین راحتی، مرا فروخت، مرا كه به او دل بسته بودم و حتی بارها صحبت از ازدواج به میان آمده بود، اما همه حرف بود و خیال باطل. من هم وسایلم را جمع كردم و رفتم.
 حال از آن روزها نزدیك یك سال می گذرد و من دیگر نمی دانم كی هستم، هر روز و هر شب یكجا بودم، یك روز خانه این بودم، یك روز خانه آن، یك روز اجیر فلان خانه شدم و روز دیگر... و حالا دیگر من یك فراری حرفه ای و بی پروایم. فراری. من به همین راحتی لقب دختر فراری را گرفته ام. خیلی دلم می خواهد بروم پیش پدرم و انتقام خودم را از او بگیرم. خیلی دلم می خواهد بدانم آیا مینا اموال پدرم را تصاحب كرد یا نه؟ اما نمی دانم با چه رویی بروم و به آنها چه بگویم...

طنز کمباور کابلی

نویسنده :  Afghan Blogger

 

طنز ها و هجویات منظوم کمباور کابلی در سالهای اخیر ، در نشريات برونمرز و ادبيات سياسی کشور آشوب زده مان ، برجسته گی خاص دارد. اين طنز ها ی منظوم بر حساس ترين و عمده ترين نقيصه ها ، نارسايی ها، درد و داغ ملی ونامردمی ها ، انگشت می گذارد. موضوع و « تم » های که کمباور کابلی ، بر ميگزيند ، بسيار جالب و تماشايی است، مثلا اين که رييس جمهور کشور، در سرزمين پر از تبعيض افغانستان با پوشيدن يک چپن ابلق شمالی، ادعای جانبداری از همبستگی ملی ميکند! يا برای پيداکردن و منزوی ساختن جاسوس های ممالک همجوار و دول به اصطلاح متحابه! ، با واليان واستانداران کشور « ميتينگ» برگذار ميکند، واز والی ها برای « جاسوس گيری» طلب امدادميکند، در همانحال که برخی ازين واليان خود جاسوس اجانب اند

يا تاخت و تاز خروس های جنگی پارلمان بر يک مرغ ....

هجويه ها ی کمباور کابلی از نظر آراسته گی زبان ، بديع و بيان و ايجاز نيز در اوج است ، برخلاف ديگران که ادعای طنز نويسی منظوم دارند ، خر شان در ميدان فصاحت ، می لنگد و اوزان عروضی را اصلا وابدا از هم تشخيص نمی توانند. هر کس طنز منظوم ميگويد ، بايد حداقل وزن و بيوزنی را از هم باز شناسد ! ديالوگ های خبری که گاه به نام طنز به خورد مردم داده ميشود ، يا فحشنامه های رکيک، هر گز « طنز » نيست . ظنز در ادب پارسی از انواع ادبی ديرينه سال است ، انوری ابيوردی ، عبيد زاکان وايرج از سر دمداران طنز وهجو پارسی شمرده ميشوند . درين جا از گونه گون طنز ها و هجويات کمباور کابلی ، پنج نوشته نقل ميشود :

جنايتکار جنگی رفت از ياد!

کمباور کابلی

جنـــايتــــــکارجنـــــگی رفت از ياد

خـــــط وخال پلنـــــــگی رفت از ياد

نبرد کارته ، افـــــــــــــــــشار وسيلو

و جنگ کوته ســـــــنگی رفت از ياد

خرابی های مــــــــــيوند وسر چوک

نميـــــــــدانم چه رنگی رفت از ياد ؟

دکان بيــــــــــنوا را چـــــــورکردن

تجـــــــــــاوز بر تبنگی رفت از ياد

عــــــــــروس تازه را از خانه بردن

به « جيپ » بادرنگـــی رفت از ياد

رياست تا وزارت تحـــــــــــفه دادن

به هر چــــرسی وبنگی رفت از ياد

سپردن ميهن خودرا مجـــــــــــانی

به دستان فــــــــرنگی رفت از ياد

ازين شورا ی بوش آورده ، بگذر

زمـــــــان نام و ننگی رفت ازياد!

چپن جلالتمآب کرزی و باقی قضايا !

اين چپن رمز دروغ است وفريب

اين چپن در خور يک دولت نيست!

اين لباسی است که از بهر تفنن پوشد

وقتی يک مرد شمال ، بر نشيند سر اسپ

يا «عوام» آويزد

از پی ورزش و گردش بر دوش .

اين چپن در خور يک دولت نيست .

+++

سال ها کوشيديم ، کارمند دولت

چون به دفتر برود

مثل آدم باشد!

مملکت تابع قانون باشد

مرد دفتر به تنش، کرتی وپتلون باشد،

نه لباس گيبی، يخن پنجابی ،

چپلک پاکستان !

تو به اين گونه لباس

جيلک وقره کل وتشکيلات

وقتی از ملک سفر می کنی

آن سوی بحار

وترا می نگرند:

پشت مکروفن وسن

کاغذ ت اندر مشت

بسته زنبيل گدايی در پشت !

من دلم می خواهد که زمين چاک شود :

تا بروم در سوراخ.

تو بيا ، دور مرو ، جان پدر ،

به « مشرف »۱ بنگر :

او نماينده يک کشور پنجاه ساله ست !

تو نماينده اقوام کهن،

تو نماينده فرهنگ هزاران خورشيد .

عجب آن است که « مشرف » آموخت

طرز پوشيدن پتلون و نشستن در جمع !

تو هنوزت به تن است :

چپن چاپ انداز !

ولباسی که نه « رسمی » است نه شيک

نه برازنده يک دولتمرد .

اگر اين « تمثيل » است!

ونشان از « وحدت ملی » دارد!

که دروغی است بزرگ

و فريبی است عيان!

+++

وقتی د ر مرکز يک دانشگاه

يکی فاشيست مآب،

که به دستو ر « اجانب » :

درين عرصه رياست دارد ؛

به يک ا ستاد تشر می زند و ميگويد :

« نام ا ين محوطه ، « پو هنتون » است،

گفتن واژه ديگر ، ممنوع است!

+++

وحدت ملی ، اگر اين باشد:

که بسا جانی ودزد،

همه آنان که تجاوز کردند

به زن وکودک خلق

و به راکت بستند :

خانه و ودفتر وبيمارستان

همه از دست تو فرمان وزارت گيرند

همه از سوی تو منشور وکالت يابند .

اين خيالی خام است .

قصه ای بدنام است.

پانويس_۱ رييس دولت پاکستان

ماجرای احمدی نژاد و بادنجان رومی !

(طنز سياسی)

هفته پيش وقتی آقای احمدی نژاد از سفر فرنگ برگشت، يکراست رفت به جانب مجلس شورای اسلامی. مطلع گشته بود، برايش «پاپوش» دوخته اند، تا به حدی که در نظر است، استيضاحش کنند، که چرا درين موقعيت حساس ، کشور را رها کرده، سفر خارج را ه انداخته، چرا در باره برنامه هسته ای ايران ، حرف های تند زده و احتمالا خاطر آمريکا ييها را آزرده است!

البته چيز های ديگری هم فهميده بود،آخر ايشان که فقط يک سياستمدار نيست، يک « سوپر من » هم است.! می گويد با « عالم ارواح » ارتباطی تنگاتنگ دارد!

آقای احمدی نژاد ، وقتی وارد تالار شورای اسلامی شد، سلام بلندی داد، رفت بالای ستيژ، بدون کاغذ وقلم، شروع کرد کرد به ايراد خطابه:

« برادران من . اميد است خوش وخرم باشيد. من تعجب ميکنم . خيلی هم تعجب ميکنم، وقتی از کشور خارج می شوم ، يعنی سفر ميکنم ، تمامی عالم مرا دوست دارند، همه دور من حلقه می زنند. همه حرف های مرا گوش می کنند،دقيق تر بگويم ، بيانات مرا مثل نقل ونبات با خود ميبرند، در صفحه نخست جرايد ورسانه ها شان منعکس می کنند. دوشيزه گان ازدواج نکرده وتوپول موپول با من عکس می گيرند، جوانان از بنده امضا می گيرند، امريکا مثل مو ش از من می ترسد، اتحاديه اروپا ، تا مرا ميبيند، سوراخ می پالد که خود را مخفی کند!، اتحاديه عرب بدون حرف من ، آب نمی خورد، اصلا دنيا دارد، احمدی نژادی ، ميشود ! نمی خواهم بگويم ، من مرکز عالمم، اما اگربگويم ذره ای دروغ درآن نيست، قسم ميخورم به سر خودم . !

شايعه کرده اند،آمريکا ميخواهد حمله کند ، نميدانم ميخواهد ، فلان بکند، مگر من مرده ام؟ قربان تان برم ، چرا در باره اين خدمتگار دين ودولت ، شک پيدا کرده ايد، مگر خدا نگفته که بسياری از شک وشبهه ها ، گناه وعصيان است ؟ چرا در داخل مملکت عليه من اينهمه بد وبيراه گفته شود، چرا می خواهيد، اسلام ، شکست بخورد؟، چرا روح امام زمان را آزرده می کنيد، ايشان هر شب ، در خواب من ، تشريف می آورند و به من برنامه می دهند!

درين وقت ، آقای احمدی نژاد، يک دستمال کاغذی از جيب درآورد، احتمالا ميخواست گريه کند، اما نمايندگان ملت اورا مجال ندادند، غلغله ای در مجلس برپا شد، يکی می گفت « بی برنامه وبی قول وقرار آمده تالار شورا، مگر اينجا خانه خاله است ؟ » يکی می گفت، « عمو جان، اينهمه که در مورد سلاح هسته ای صحبت می کنی ، يک بار هم شده ، در باره ، قيمت گوجه فرنگی (بادنجان رومی) حرف بزن. پدر ايرانی ها درآمد! مگر ديده بودی ، گوجه فرنگی، کيلوی ۳۰۰۰ تومان!، شنيده بودی تو وخدايت!

همين دوسال پيش کيلوی پنجاه تومان بود ، در دوره محمد رضاشاه طاغوت که يک کيلو گوجه ، فقط يک تومان بود! باز جلسه شورا دچار همهمه و غوغا شد. هر کسی چيزی می گفت. البته خبرنگاران ، اجازه عکسبرداری نداشتند، ورنه سوژه های کميابی ، بدست آمده بود!، شايد پس از نيم ساعتی نظم وآرامش دوباره در اجلاس ، پديد آمد.

احمدی نژاد با لحنی تلخ گفت ، پس مساله سر لحاف ملا ست؟ آخر عزيزان من، چاکر تم، نوکرتم، نرخ گوجه فرنگی چه ارتباطی دارد به رياست جمهوری؟ اين شايد بيشتر مرتبط باشد به سازمان هوا شناسی !

خوب ، تشريف ببريد اين جنس را از اماکن دور تر ، تهيه کنيد، مثل اينکه در نزديکی منزل من، کيلوی ۱۲۰۰ تومان است!، آری ، ۱۲۰۰ تومان.

احمدی نژاد دست برد در جيبش که بازهم دستمال کاغذی د ر بياو رد واين بار عرقش را پاک کند، تا رفت دوباره به بياناتش ادامه دهد که ناگهان متوجه شد، حتا يک نماينده ملت هم حضورندارد، همه غيب شان زده، همين ! فقط صندلی های خالی باقی مانده، حتا خبر نگاران هم گريخته اند!

احمدی نژاد رو کرد به دستيار ش، پرسيد: « آقايون کجا رفتند؟»

دستيار گفت « گمان ميبرم ، رفتند دنبال گوجه فرنگی ، وقتی شما فرموديد، کنار منزل شما گوجه کيلوی ۱۲۰۰ پيدا ميشود، خوب، اين خبر بقول فرنگی ها مثل يک « شاک» بود. همه خواستند از موهبت ا ين ارزانی برخوردار شوند، وامشب از خجالت زن وبچه شان دربيايند!

احمدی نژاد گفت :« خوب تکليف ما چه ميشود؟ بمانيم يا برويم؟»

دستيار گفت « فکر ميکند تا نيم ساعت ديگر نمايندگان محترم دوباره برگردند، به دليل اين که اکثر لوازم و قرطاسيه شان ، روی صندلی ها هست» در حدود سی واند دقيقه بعد سر وکله وکلای ملت پيدا شد، با عمامه های نامرتب و کفش های لجن آلوده، از ميان آنان، يکی جلو آمد وتقريبا د ر مقابل احمدی نژاد فرياد زد،«« چه عرض کنم آقا ، خلاف به عرض تون رسانيده اند، همان ۳۰۰۰تومان است، فقط يکجا می گفت اگر کيسه ای بخريد، کيلوی ۲۹۵۰ تومان ،همين !؛ بر محمد و آل او صلوات !»

يک نماينده ديگر گفت« اگر منظور تان از اماکن دورتر که گوجه فرنگی ، ارزان عرضه ميکند ، برون مرز های خود مان ، يعنی مثلا ، افغانستان ، باشد، خوب آن که پاسپورت ميخواهد ، هوا پيما ميخواهد وازين خرت وپرتها..» احمدی نژاد گفت « زنگ ميزنم ، آقای سيد حسين انوری ، استاندار هرات ،مقداری گوجه فرنگی بفرستد تهران » چند تا از نمايندگان يک صدا گفتند، « اختيار داريد آقا، مگر انوری ، کارمند شماست؟ مگر هرات ، مال ايران است؟» احمدی نژاد گفت« جوش نزنيد، آ قای انوری هم از خود ماست !»

وزيران وطن زير سوال اند

شنيدستم كه كرزي امر فرمود

بگيرند مخبران دفتري را

به كلي قدغن و موقوف سازند

زكشور رسم جاسوس پروري را

كه را مامور اجرا آت فرمود:

گمانم سيد حسين انوري را!

چنين والي كه خود جاسوس باشد:

چسان در قبضه گيرد داوري را؟

وزيران وطن زير سوال اند

به آب انداز حكم سرسري را

رييس مملكت مامور و معذور

سيا افگنده جنگ زرگري را!

مانند وزيران وطن ، بی هنرم کن

آزرده ام ای چرخ تو آزرده ترم کن

بد نام تر از «بوش» به هر بوم وبرم کن !

« پنجاب » چو دستور فرستد، شرفم کو

باشد چو « مشرف» پدرم، بی پدرم کن!

کشور چو شده مرکز جاسوسی عالم

خيراست، تو«ديش واشر» ملک دگرم کن !

تا مفت شود قصه آبادی ميهن

چون دولت کرزی همه جا کور وکرم کن

در کشور من عقل به يک سکه نيرزد ،

خواهی به وزارت برسم، کره خرم کن!

گر رشوه گرفتم به ولسوالی مرغاب

بردارمرا والی شهر کنرم کن

«مرتد» نشدم گر به عدا لتگه سياف

اعدام به دستور امير قطرم کن

شورای وطن جای « سياه سر» نبود، هان!

گر گرگ بيابان نشدم ، گربه نرم کن!

خواهی که زيانی نرسد ، خواب خوشم را

مانند وکيلان وطن ، بی هنرم کن!

 

قبل از ديدار

 

شرنگ، شرنگ،...(صدای تیلیفون کرزی در نیویارک)

کرزی: الو... بلی...؟!

بوش: هلو، مستر کرزی! مه جورج بوش استوم. چطور استی، آغای کرزی؟

کرزی: الو، مستر بوش! بعد از سالها! چطور شد که احوال ما ره گرفتی؟ مه فکر نمی کدم که برایم زنگ بزنی.

بوش: چرا آغای کرزی؟ مه خبر بودم که ده نیویارک رسیدی. اگرچه مثل چند سال پیش، روزانه دو سه دفعه همرایت گپ نمیزنم، اما هنوز هم از هر قدمی که می برداری خبر میشوم.

کرزی: از هر قدمی که بر میدارم خبر میشی؟ یعنی که....

بوش: آآآآ، وار خطا نشو! هیچ گپی نیس! اگر چه اف. بی. آی. بریم خبر داد که دیشب طرفهای یکی دو بجۀ شب، چند دفعه از اتاق هوتلت خارج شدی و در سر سرک گاهی در یک چارراهی و گاهی در چار راهی دیگر ایستاد میشدی. خدا کند که خیریت باشه.

کرزی: آ، آ، نی بیخی خیریت اس....

بوش: خوب، مه همین قدر خواستم یاد آوری کنم، به خاطری که به من گفتند که در جاهایی که خود گشت و گذار کردی و ایستاد شدی، چند تا پاکتهای پلاستیکی که یک رقم پودر سفید در خود داشتند هم پیدا شده....

کرزی: پاکتهای پلاستیکی؟! حتماً غلط فامی شده. خودت خو میفامی که مه ....

بوش: نی، بیغم باش! کار خودت به بوجی اس. ای خلتا کار اشتکهاس. از بوجی و پودر سفید گپ زدیم، قیوم جان یادم آمد. کجاس، ای ناجوان؟ نیامده؟

کرزی: نی متأسفانه آمده نتانست، اما سلام بسیار میرساند.

بوش: والیکم. راستی چی پروگرام داری؟ امروز یک کمی وخت داری؟

کرزی: بری خودت هر قدر وخت که بگویی دارم. خیریت خو بود؟

بوش: هیچ! یک کسی میخایه به دیدنت بیایه! از جملۀ جنس لطیف هم اس.

کرزی: (ناخود آگاه چشمش به چشمک زدن آغاز میکند) کی اس؟ نامش چیس؟

بوش: هیجانی نشو! ای ملاقات یک ملاقات رسمی خواهد بود.

کرزی: ملاقات رسمی؟ همرای کی؟ چرا ای نفر میخایه همرای مه ببینه؟

بوش: کسی که به دیدنت میایه نامش سارا پلین اس. امی نامزد معاون رییس جمهور آینده را میگویم.

کرزی: سارا پلین! امو خانم مقبولک را میگویی؟ اما چرا او میخایه که همرای مه ببینه؟ چرا نامزد ریاست جمهوری، آقای جان مککین، همرای مه نمیخایه ببینه؟ فکر میکنم که قدر مه از همین حالا پیش اینها کم اس!

بوش: آغای کرزی، عصبانی نشو! دلیلی که خانم پلین میخایه همرایت ببیند این اس که .... خودت خو میفامی که سارا جان تا حالی حتی همرای یک شاروال از کشورهای دیگر هم دیداری نداشته. ما فکر کردیم که اگر همرای خودت ببینه، و یک قطعه عکس همرایت بگیره، باز میتانه در سوانح خود بگویه که همرای رییس جمهورای دیگر کشورها دیدار کرده و به اصطلاح در مسایل بین المللی یک کمی یاسینش پخته اس...

کرزی: روزهای اول ریاست جمهوری مره به یادم آوردی! وقتی که تو مره از گمنامی به ریاست جمهوری رساندی، ساراجان خو حتماً کارش جور میشه!

بوش: بلی، از همین خاطر ما فکر میکنیم که خودت به اساس چیزی که سر خودت گذشته، میتانی سارا جانه یک کمی کمک کنی و از تجربه ات برایش بگویی! به هیچ تیاری هم ضرورت نداری!

کرزی: آ، خوب گفتی! روانش کو! مه میفاموم که در بارۀ چی همرایش گپ بزنوم!

بوش: در بارۀ چی؟ در بارۀ مشکلات افغانستان گپ نزنی، که سارا جان خوده گم میکنه!

کرزی: نی، مه چی وخت ده قصۀ افغانستان بودیم، که آلی همرای این گپها سر سارا جانه به درد بیاورم. من دربارۀ یک موضوع بسیار مهم همرایش گپ میزنم – دربارۀ میرویس جان. من مطمئن هستم که سارا جان تا به حال نمی فهمد که "میرویس" چی معنا میدهد. وقتی معنای "میرویس" را برایش بگویم، و تشریح کنم که ریشه اش چیست و از کجا آمده.... (توت، توت...صدای تیلیفون کرزی).

 

از خرکاری تا قصرداری: تشکر دیموکراسی!

اینه ببی که مردم تمام روز پشت کرزی صیب بد و رد میگه، پشت نظام بد میگه، پشت دیموکراسی بد میگه، پشت مارکیت بازار آزاد بد میگه و غیره و غیره، اي نا شکري نیس چیس؟ نمی فامم که مردم چرا اي پیشرفت و اصلاحاتی که بعد از سقوط طالبها ده وطن بوجود آمده نادیده میگیرن

 نويسنده: دلسوز

مفهوم حدیث پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم است که میفرمایند: "وقتیکه حیای تو ازبین رفت هرکاری را که خواسته باشی انجام بده". هدف این حدیث مبارک اینست که درصورتکه یک انسان از خداوند و بندگانش حیا نکند هر نوع کاربدی را که نفس اش خواسته باشد به شکل سری و علنی انجام داده و به کمال افتخار در مورد آن سخن میزند. حدیث مذکور درمورد تعدادی زیادی از مسئولین و مامورین دولتی ما صدق میکند که جان و مال ملت غمدیده ما را به تاراج برده و میبرند. حکایت ذیل نمونه بسیار اندکی از یک مامور عادی دولت را بیان میکند که در مدت بسیار کم به فضل رئسا و مسئولین عالیرتبه اش و با استفاده به اصطلاح خودش از "دیموکراسی" و "مارکیت بازار آزاد" خزانه ملت را چور کرده از زندگی فلاکتبار خرکاری به مرتبه قصرداری رسیده است.

روزی از روزها در نزدیکی مسجد جامع وزیر محمد اکبرخان قدم میزدم ناگهان صدای شرین تلاوت قرآن شریف از بلندگوی مسجد بگوشم رسید. فکر کردم که وقت نماز خو نسیت لذا حتما کدام مجلس فاتحه خوانی جریان دارد. در دلم به مرحومی دعای مغفرت کره چون کار عاجلی نداشتم خواستم داخل مسجد شریف شده از شنیدن تلاوت قرآن شریف فیض برده وهمچنان در غم و درد یک فامیل هموطن و مسلمان خود چند لحظه شریک شوم. در پارکنگ مسجد و در اطراف سرک عمومی موترهای لکس، افراد مسلح و به اصطلاح کش و فش زیادی بنظرم رسید. فهمیدم که مرحومی حتما به یگان فامیل و یا گروه بانفوذی ارتباط دارد ولی باز هم ضرور دانستم به دعایش داخل مسجد شوم. در داخل مسجد دیدم که تعدادی از چهره های سیاسی و مسئولین عالیرتبۀ دولتی اکثرآ در لباس های سفید تشریف داشته موره های تسابیح سنگی وجلادار خویش را به سرعت زیاد تاوبالا میاندازند که گویا در ذکروفکر خداوند غرق و از ترس مرگ، حساب و کتاب در روز قیامت دنیا ومافیها را ترگفته باشند.

مجلس فاتحه خوانی پایان یافت دیدم که یکی از دوستان بسیار نزدیک من نیز در مجلس حضور داشت و از تقرب به شخصیتهای مهم و عالیرتبه لذت میبرد. به بسیار آهستگی نزدیک من آمده بعد از سلام و کلام در گوشم گفـت: "دوست عزیز، از دیدنت بسیار خوش شدم، ولی باید ازهمی فرصت استفاده کرده با این معززین معرفی شوی، فکر نکو مه معرفیت میکنم". فرمایش دوستم را پذیرفته شرف مانده نباشی و سلام علیک را با تعدادی از مقامات حاصل کردم. درین جریان نزیدک یک شخص قد بلند و تنه دار شدیم که آثار پولداری و ثروتمندی در رنگ و روی و لباسش تجلی میکرد. دوستم ازمن پرسید: "مدیر صاحب را نشناختید؟" گفتم: چهره محترم شان آشنا معلوم میشود ولی با عرض معذرت اسم گرامی شان بیادم نمانده. دوستم خنده کرده به شکل مسخره آمیز گفت: "بخیالم که ذهنت را غریبی بسیار ضعیف ساخته، دوستان سابقه و هم مسلک خوده هم ازیاد کشیدی! اینها جناب مدیر صاحب "پاک پهلوان" هستند، یکی از دوستان بسیار نزدیک ماوشما و یکی از موفقترین و پاکنفسترین همکاران ما در وزارت "جیب" هستند". بعد ازتعارف مختصر مدیر صاحب بسیار اصرار کرد تا چند لحظه با هم در گوشه مسجد نشته قصه کنیم. فرمایش وی را پذیرفته با هم نشستیم، پهلوان صاحب که میخواست درهمین لحظات بسیار کوتاه تمام علم و دانش و خاطرات و اندیشه های سیاسی- اجتماعی-اقتصادی خود را با من شریک سازد، ریاست مجلس را بعهده گرفته کوشش میکرد به کسی دیگری نوبت سخن گفتن را ندهد. بعد از احوال پرسی عنعنوی، مدیر صاحب بدون مقدمه چنین اعلام داشت: "مه خو نمی فامم که امی مردم افغانستان چرا ایقه نا شکر استن!". با کمال تواضع پرسیدم: "شاید همینطور باشه ولی با عرض معذرت، مدیر صاحب، هدف شما ره نفامیدم؟". پهلوان صاحب هیجانی شده جواب داد: "اینه ببی که مردم تمام روز پشت کرزی صیب بد و رد میگه، پشت نظام بد میگه، پشت دیموکراسی بد میگه، پشت مارکیت بازار آزاد بد میگه و غیره و غیره، اي نا شکري نیس چیس؟ نمی فامم که مردم چرا اي پیشرفت و اصلاحاتی که بعد از سقوط طالبها ده وطن بوجود آمده نادیده میگیرن، ای سرکها ره ببی، ای تعمیرا ره ببی، ای رشد اقتصاد مردمه ببی، مردم ده کابل غیر از دالر از دیگه چیزی گپ نمی زنه، یک دفعه روی مردم از خاک بالا شد، ولی باز هم اي مردم ناشکری میکنه، حیران ماندیم حیران"!. درحالیکه تسبیحش را بالا و پایین میانداخت، و تفهایش از دهنش باد میشد پهلوان صاحب با کمال افتخار و بی شرمی ادامه داد: "اینه اول مره ببی، یک آدم غریب کار و یک مامور عادی دولت بودم، به شما معلوم اس، ده زمان نجیب، مجاهد و طالب چه مشکلاتی

 

دولت کرزی مشروعیت ندارد

 

انتخابات و انتصابات در افغانستان

 نويسنده: کاوه غرجی

 

دولت تنها در افزایش آمار و ارقام به دست نمی آید. مردم تا هنوز پیروزی نودونه در صد صدام حسین دیکتاتور عراق و پیروزی حسنی مبارک درانتخابات بی رقیب مصر را به یاد دارند. این اشخاص نیز آرای بیشتری نسبت به کرزی داشتند اما در اذهان عامه مردم عراق و مصر و کشور های خارجی هیچگاه آن ارقام و آمار جدی گرفته نشد و دولت و انتخابات آنجا را مشروع ندانستند.

کمتر از یک هفته دیگر به برگزاری دور دوم انتخابات در افغانستان مانده بود. حضور کم رنگ مردم درانتخابات دور اول به دلایل امنیتی و عدم شایستگی افراد نامزد شده و دلزدگی مردم از آنها به دلیل تقلب های زیادی که در جریان انتخابات رخ داد، انتخابات را به دور دوم کشاند. با ختم انتخابات پر تقلب درافغانستان، امریکا و تعدادی از کشورهای متحد آن از برگزاری موفقانه انتخابات ابراز خوشحالی کردند و حتی احمدی نژاد که خود نیز از قماش حامد کرزی است بدون انتظار اعلام نهایی نتایج آن نمایش مضحک، تبریکات صمیمانه ی خود را ابراز کرد.

بعد از رو شدن تقلب های انتخاباتی، اشخاص زیادی در کوشش آن بودند تا کرزی را راضی به تشکیل یک حکومت ائتلافی نماید و به سر و صدا پایان دهند. اما از آنجا که کرزی اخلاق ارباب منشانه دارد، راضی به تقسیم قدرت با دیگران نشد. عجیب تر اینکه در اوایل نماینده سازمان ملل متحد در افغانستان حتی اعتقادی به تقلب در انتخابات نداشت و همین مساله موجب استعفا و یا اخراج معاون وی که اصرار به برگزاری انتخابات شفاف داشت، گردید.

اما برخی از مردم افغانستان که با هزاران مشکلات و وجود نا امنی ها در انتخابات شرکت کرده بودند با اعتراضات بر حق خویش جامعه جهانی را وادار به برگزاری دور دوم انتخابات نمود. حامیان بین المللی کرزی باید بداند که اعتراض و مقاومت مردم در مقابل تقلب حامل پیامی دیگری برای آنها و حکومت دست نشانده شان در افغانستان نیز بود که در صورت برگزار نشدن انتخابات برای بار دوم، حکومت افغانستان از مشروعیت برخوردار نخواهد بود و پیامد های خشونت باری را به دنبال خواهد داشت.

قبل از برگزاری انتخابات، دستکاری و دزدی و تقلب، قابل پیش بینی بود. ولی راستش از دیدن نتایج انتخابات و حمایت نماینده سازمان ملل متحد شگفت زده شدم. شگفت زدگی من نه به خاطر دیدن کرزی بار دیگر در پست ریاست جمهوری که موجودیت اش باعث بی آبرویی مردم افغانستان است، بلکه از بی احترامی سازمان ملل متحد که شور و شعور مردم افغانستان را به مسخره گرفت و اهمیتی برای آن قایل نگردید و آن تقلب گسترده را نادیده گرفت.

حضور تعداد کمی از مردم در انتخابات نشانه خواست اکثر مردم افغانستان برای شرکت در امور سیاسی کشور شان است. این خواست دیرینه تمام مردم افغانستان است. اما برگزاری یک انتخابات آزاد و عادلانه و دمکراتیک تنها زمانی ممکن است که افغانستان به عنوان یک کشور اشغال شده زیر چکمه های سربازان امریکایی و دیگر متحدین بین المللی و داخلی نباشد، قانون اساسی صریح و دمکراتیک و حذف پسوند اسلامی از نام کشور میسر می گردد. چون اسلام، همان طور که هر دین دیگر، اصولا با دمکراسی در تعارض قرار دارد. دین حقانیتی دارد که از متن کتاب مقدس برخاسته و کتاب مقدس هم از عالم بالا وحی شده در حالی که دموکراسی یعنی اداره ی کشور با نظر مردم.

برای برگزاری دور اول انتخابات ملیون ها دالر به مصرف رسید و به گفته مسئوولین کمیسیون مستقل انتخابات، تنها برای چاپ عکس و نام و نشان انتخاباتی هر نامزد در فورم های رای دهی مبلغ سه ملیون دالر به مصرف رسیده است. حالا اگر ما به لیست اشخاص نامزد شده نگاه کنیم و گذشته های انها را ببینیم، متوجه می شویم که تمام اینها خود به صد دالر نمی ارزند. اکثر اینها همان کسانی استند که بارها از طرف کمیسیون حقوق بشر و در اذهان مردم عامه به دزدی و قاچاق و آدم کشی شهرت دارند.

نبودن معیار های درست در قانون اساسی افغانستان و کمیسیون مستقل انتخابات در مورد مشارکت و حق کاندید شدن موجب شده است که هر لمپن و دزد با داشتن چهار نفر مسلح و یک فابریکه تولید مواد مخدر به میدان رقابت انتخاباتی وارد شود. نامزدی اکثر کاندیدان ریاست جمهوری و شورا های ولایتی به خاطر پیدا نمودن مصونیت قانونی برای اعمال غیر قانونی شان است.

چاپ نمودن سی و شش ملیون برگه رای دهی در لندن و نه در افغانستان که صدها چاپخانه موجود است، موجب هدر رفتن بیشتر از پنجاه ملیون دالر گردیده است. در کنار هدر رفتن میلیون ها دالر، ده ها نفر دیگر به خاطر برگزاری انتخابات و شرکت در انتخابات در مناطق مختلف افغانستان توسط برادران پاکستانی کرزی جان خود را از دست داده اند.

انصراف عبدالله از شرکت در دور دوم انتخابات با در نظر داشت خواست های منطقی و قانونی اش یگانه کار قابل ستایش او در طول عمر سیاسی اش به شمار خواهد رفت. هرچند در انتخابات هم کرزی و هم عبدالله تا توانستند در مناطق تحت نفوذ خود تقلب و دستکاری نمودند.

اقای کرزی با تقلب در انتخابات فکر می کرد که با افزایش فاصله بین آرای خود و رقیبان انتخاباتی اش می تواند مشروعیت دولت اش را نیز افزایش دهد اما او غافل از این است که مشروعیت یک دولت تنها در افزایش آمار و ارقام به دست نمی آید.

مردم تا هنوز پیروزی نودونه در صد صدام حسین دیکتاتور عراق و پیروزی حسنی مبارک درانتخابات بی رقیب مصر را به یاد دارند. این اشخاص نیز آرای بیشتری نسبت به کرزی داشتند اما در اذهان عامه مردم عراق و مصر و کشور های خارجی هیچگاه آن ارقام و آمار جدی گرفته نشد و دولت و انتخابات آنجا را مشروع ندانستند. در نظام های غیر مردم سالار و کاندید های ارباب منش چون کرزی به خاطر عدم اعتماد به بی طرفی نهاد های ناظر و داور، درصدی آرا به هیچ وجه باعث مشروعیت آن دولت و نظام نخواهد بود. حالا کمیسیون انتخابات با استفاده از خلا های موجود در قانون اساسی افغانستان بار دیگر کرزی را به حیث رییس جمهور نا جمهور افغانستان انتصاب کرد. برای اکثر مردم افغانستان مساله فاصله آرای کرزی با دیگر رقیبان انتخاباتی اش مهم نیست. برای مردم دیگر این مساله مثل روز روشن است که کرزی به خاطر رسیدن به این پست پا روی خون مردم خوشباور و ساده دل و جوانان پرشوری گذاشته که امید به آزادی و دمکراسی حقیقی داشتند و با خون خود و با از دست دادن انگشتان دست و گوش و بینی خود در انتخابات شرکت کردند. این مساله بدون شک پیامد های خطرناکی برای دولت و مردم افغانستان که از جانب تروریستان طالبی و یا برادران آقای کرزی از طرف دیگر تهدید می شوند، دارد و سازمان ملل متحد و جامعه جهانی نیز مسئوول نا امنی بیشتر در افغانستان خواهند بود.

در پایان شماری از دشواری های کار حامد کرزی را فهرست کرده ام:

1- تقلب در انتخابات

2- دست برد به قانون اساسی افغانستان و بی باوری به دمکراسی و انتخابات آزاد و عادلانه .

3- یکی از شعار های حامد کرزی در انتخابات قبلی کوشش برای اوردن ثبات و امنیت در افغانستان بود. تمام دنیا شاهد است که وضعیت امنیتی در طول این چهار سال بد تر از بد شده است و درایجاد اکثر این نا امنی ها خود آقای کرزی و یا هم گماشته گانش دست داشته است.

4- مبارزه با مواد مخدر یکی دیگری از شعار های انتخاباتی ایشان بود در حالیکه برادر ایشان در تجارت مواد مخدر دست دارند.

5- عدم مدیریت درست در ساختار سازی در ادارات مهم دولتی و برخورد های شخصی و فامیلی و سمتی به جای در نظر داشت تخصص.

6- عدم ثبات در مدیریت. در طول این سالها همه شاهد بوده اند که اکثر پست های دولتی در افغانستان به شکلی به فروش می رسید. گاهی مواقع نیز مردم از دست گماشتگان آقای کرزی به تنگ می آمدند و او آن شخص را از آنجا برکنار و دوباره در جای دیگری مقرر می کردند.

7- مشورت ناپذیری و بی توجهی به افکار و خرد جمعی

8- تشدید مساله قوم گرایی در افغانستان و حمایت از کوچی ها برای راندن و آواره کردن مردم بومی منطقه در بهسود.

9- بدتر شدن وضعیت آزادی بیان در افغانستان و تصویب قانون های طالبانی و شکنجه و آزار روزنامه نگاران.

10- ایجاد شکاف و فتنه انگیزی بین احزاب و شخصیت های جهادی و غیره که به شکلی اختیار دار امنیت عامه به حساب می روند و بدتر نمودن وضعیت امنیتی.

11- کوشش در جهت تمرکز بیشتر قدرت در دست خودش و امتیاز دهی های نا به جا . 12- تبدیل نمودن فرصت های طلایی که جامعه جهانی در اختیارافغانستان گذاشته بود به تهدید ها

13- گسترش فقر و بیکاری به خاطر عملکرد نادرست دولت در طی این سالها

14- بیشتر شدن رشوت خواری در ادارات دولتی

15- استفاده از پول و چوکی برای جلب حمایت قومندانان و قاچاقبران مواد مخدر در انتخابات.